دانش گذار به مردمسالاری، بخش یک - قوانین عادلانه و همگرایی اجتماعی
ایرانیان معترض به رژیم جمهوری اسلامی - از هر گروه، منطقه، گرایش یا قومی که باشند - دقیقاً چه می خواهند؟ و اصلا گروه های سیاسی مخالف چه چیزی باید بخواهند؟ هدف مردم ایران چیست و هدف ما بعنوان گروه های فعال مخالف رژیم چه باید باشد؟ برای چه کاری باید تلاش کنیم؟
اغلب پاسخهایی میشنویم مانند «آزادی»، «برابری»، «توزیع عادلانه درآمد نفت» و امثال. اما هیچکدام از این پاسخها یک روش روشن حکومت را به توصیف نمیکنند. اما اگر ما بصورت عمومی تمامی پاسخهای متفاوتی که هر فردی دارد را درنظر بگیریم، مخرج مشترک همگی آنها را میتوان به این ایده ساده مرتبط کرد که مردم میخواهند شاد باشند و زندگی خوبی داشته باشند. طبیعتا شادی و خوشبختی برای افراد مختلف می تواند معانی مختلفی داشته باشد. به عنوان مثال
- شاید برای فردی در شهر ارومیه، شادی جلوگیری از خشک شدن دریاچه ارومیه باشد.
- شاید برای یک فرد خوزستانی شادی داشتن آب آشامیدنی کافی باشد.
- شاید برای یک زن خوشبختی این باشد که در گرمای تابستان مجبور به پوشیدن چادر مشکی نباشد.
- شاید برای یک فرد کردستانی شادی داشتن آزادی تصمیم گیری سیاسی برای شهر خود باشد.
- شاید برای یک گروه، حفاظت از حیات وحش ایران مهم باشد و برای آنها شادی بارمغان بیاورد.
- شاید شادی برای یک مرد جوان توانایی سفر به سراسر جهان و دیدن کشورهای مختلف باشد.
- شاید شادی برای یک زن دانشجو، دسترسی آزاد به اینترنت و هر کتابی در کتابخانه ها برای جمع آوری دانش باشد.
- شاید شادی برای کسی آزادی داشتن آزادی برای رفتن به کلاس رقص باشد.
چهار ستون زندگی مدنی
یک دولت نمی تواند کسی را مجبور به شاد بود کند، حتی وقتی که ج.ا. با ایده "انسان کامل" خود، مدتها تلاش مذبوحانه ای در این جهت انجام داد. آنچه هر فردی را خوشحال میکند به ترجیحات و خواسته های فرد بستگی دارد. وظیفه یک دولت خوب این است که زیرساختها، پایه و اساس لازم را برای یک جامعه فراهم کند تا هر شهروندی از فرصتی عادلانه برای دستیابی به یک کیفیت بالای زندگی برخوردار باشد و در نتیجه یک زندگی با کیفیت بالا، بتواند خرسند و خوشبخت زندگی کند. هزاران سال تمدن بشری، بیش از 250 سال تجربه با مردمسالاری نوین و بیش از 70 سال پژوهش علمی به یک راه حل کلی ساده برای این مشکل منجر شده است:
هدف دائمی یک نظام سیاسی باید این باشد: تضمین وجود یک نظام منصفانه و عادلانه همکاری و همگرایی اجتماعی در میان مردم. اینگونه است که مردم به سطح بالایی از کیفیت زندگی دست خواهند یافت و شاد خواهند بود.
برای ایجاد یک نظام منصفانه و عادلانه از همکاریهای اجتماعی، چهار رکن یک جامعه باید توسعه یابند و محافظت شوند. این چهار رکن عبارتند از
1) سیاست
2) اقتصاد
3) جامعه و
4) محیط زیست
- سیاست: امروز هیچ حزب سیاسی آزاد یا مستقلی در ایران وجود ندارد. ما آزادی مطبوعات، آزادی عقیده و آزادی بیان نداریم. نظام سیاسی کاملا بسته است و هر سال بدتر میشود. رژیم جمهوری اسلامی علیرغم تمام وعده های گلگون رهبر قبلی و فعلی مبنی بر زندگی پربار، نظام مردمسالار (جمهوری) و حکومتی عادلانه، در توسعه ایران کاملاً شکست خورده است.
- اقتصاد: پانزده سال پایانی رژیم پهلوی شاهد توسعه اقتصادی پایدار و به نسبت سالمی بود. اگر انقلاب اسلامی اتفاق نمیافتاد، امروز اقتصاد ایران از اقتصاد کره جنوبی بزرگتر میبود، به بزرگی اقتصاد اسپانیا. حجم اقتصاد اسپانیا سال گذشته 2200 میلیارد دلار بود. اقتصاد ایران 240 میلیارد دلار، که کمتر از 12 درصد اقتصاد اسپانیاست. اقتصاد ما امروز 8 برابر بزرگتر میبود، 8 برابر ثروتمندتر میبودیم. رژیم جمهوری اسلامی ایران در توسعه اقتصاد ایران، به ویژه بر اساس جنبه دسترسی به انرژی ارزان، کاملاً ناموفق بوده است.
- جامعه: زن و مرد از نظر قوانین در ایران برابر نیستند. زنان به شدت مورد تبعیض قرار میگیرند، قومیت ها و اقلیت ها نیز همینطور. به بسیاری از دانش آموزان آموزش داده میشود که از سایر گروه ها یا اقلیتهای مذهبی متنفر باشند. هیچ عدالتی برای شهروندان معمولی وجود ندارد. رژیم دروغ، دزدی و خشونت را از طریق ایدئولوژی توجیه میکند. همگی اینها به این معنی هستند که رژیم در توسعه جامعه ایران کاملاً شکست خورده است، و با مردم در همه جنبههای زندگیشان به طور یکسان و منصفانه برخورد نمیکند.
- محیط زیست: بسیاری از دریاچهها و رودخانههای ایران در حال خشک شدن هستند، در حالی که سازمانهای مافیایی رژیم محصولاتی را برای صادرات تولید میکنند که آب زیادی مصرف میکنند. چندین گونه از حیوانات منحصر به فرد حیات وحش در ایران در 40 سال گذشته منقرض شدهاند، اما گونههایی که امروز در معرض انقراض هستند، محافظت نمیشوند. آلودگی هوا، آب و خاک قابل پیشگیری است اما رژیم حتی ساده ترین برنامه ای هم تنظیم نکرده و مدتهاست که سلامت جامعه را تحت تأثیر آلودگی محیط زیست قرار دارد. منابع طبیعی برای سود مالی کوتاه مدت و محدود عده ی کمی مورد سوء استفاده قرار میگیرند، در حالی که شهروندان عادی به آب آشامیدنی کافی دسترسی ندارند. رژیم در حفاظت و توسعه محیط زیست ایران کاملاً شکست خورده است. در عوض رژیم از همه منابع موجود سوء استفاده می کند و نه تنها به محیط زیست بلکه به مردم نیز آسیب می رساند.
نتیجه این عدم توسعه را می توان در سطح پایین کیفیت زندگی مشاهده کرد:
- بیش از 50 میلیون ایرانی به دلیل فقیر بودن کیفیت زندگی پایینی دارند. بعضی ها حتی هر روز غذای کافی در اختیار ندارند. ثروت به معنای پول نیست، به این معناست که چیزهایی با ارزش برای زندگی خود داشته باشید: غذا و آب کافی، خانه ای برای زندگی، لباس های تمیز (یعنی داشتن ماشین لباسشویی) و غیره.
- بسیاری از جوانان در ایران ناراضی هستند زیرا فرصت های شغلی خوبی نمی بینند و به همین دلیل امیدی به آینده خوب ندارند. این بخصوص برای زنان جوان صادق است. رژیم صنایع و بازار کار ایران را توسعه نداده است تا اطمینان حاصل شود که جوانان میتوانند مشاغل خوبی داشته باشند.
- زنان زندگی را ناعادلانه میبینند زیرا به طور نظاموار مورد تبعیض قرار میگیرند و از بسیاری جهات پایینتر از مردان تلقی میشوند.
- بسیاری از اقلیتهای قومی نمیتوانند به نظام همکاری اجتماعی مطلوب خود دست یابند زیرا احساس میکنند قدرتی در تصمیمگیری سیاسی، حتی در شهرهای خود ندارند. برای آنها تصمیمات سیاسی بدون توجه به آداب، رسوم، سنت و نیازهایشان گرفته میشود.
- اما مهمترین دلیلی که باعث میشود بیشتر ایرانیها احساس خوشبختی نمیکنند این است که آزادی بسیار کمی در هر جنبهای دارند. هیچ آزادی سیاسی و آزادی های اجتماعی، اقتصادی، مذهبی یا فردی بسیار اندک. برای گزارش تفصیلی وضعیت آزادی ها در ایران به وب سایت خانه آزادی (در لینک زیر مراجع) مراجعه کنید.
مفهوم حکمرانی خوب
اگر میخواهیم آزادی، رفاه اقتصادی، عدالت داشته باشیم، خلاصه اگر میخواهیم توانایی دسترسی به یک زندگی خوب داشته باشیم، به دولتی نیاز داریم که اقتصاد و جامعه ایران را توسعه دهد و از محیط زیست حفاظت کند. برای تحقق این امر، دولت نیاز به توسعه سیاست دارد. البته، یک دیکتاتور انگیزه چندانی برای توسعه سیاسی کشور ندارد. زیرا یک دیکتاتور برای حکومت نیازی به تایید وپشتیبانی مردم ندارد، همانطور که از انتخابات اسپند ماه 1402 به روشنی دیده شد. یک دیکتاتور توسط مردم انتخاب نشده و دسترسی او به قدرت به انتخابات بعدی بستگی ندارد. بنابراین او دلیلی واقعی برای حل مشکلات مردم نمیبیند. این امر به ویژه در صورتی صادق است که دیکتاتور به منابعی دسترسی داشته باشد که او را از درآمد مالیاتی نیز مستقل میکند. در مورد ایران، این رانت از صنایع پتروشیمی (نفت و گاز) است.
تجربه جهانی نشان داده است که اکثر دیکتاتورها در توسعه و حفاظت از چهار جنبه اصلی یک کشور کارآمد نیستند. هرچه بیشتر حکومت کنند، کشور را کمتر توسعه میدهند. نمونه رژیم ج.ا. بدترین حالت ممکن است: هر چهار جنبه یا در حال افول هستند یا به شدت از پتانسیل خود عقب مانده اند. تنها راهی که میتوان تضمین کرد که هر چهار رکن کشور توسعه خواهند یافت، ایجاد یک نظام مردمسالاری نهادینه شده است. فقط یک دموکراسی میتواند تضمین کند که همه جنبه ها همیشه در حال توسعه هستند.
مردمسالاری نهادینه شده
آزادی، به ویژه آزادی سیاسی، برای دستیابی به مردمسالاری لازم است. اما آزادی یک موضوع 0% یا 100% نیست. مسئله "داشتن" یا "نداشتن" آزادی نیست. آزادیها میتوانند مقادیری بین 0 تا 100 درصد داشته باشد. یک روش خوب برای تشریح آزادیها در تمامی کشورهای دنیا، روشی هست که موسسه خانه آزادی از آن استفاده میکند. آنها 25 متغیر در 5 دسته را استفاده میکنند تا سلامتی آزادیها در یک کشور را ارزیابی کنند. این موسسه چندین دهه است که این کار را انجام میدهد و داده های آماری آن دانش مفیدی برای هر شخصی است. بسیاری از مردم جوامع غربی ممکن است تعجب کنند که به عنوان مثال، عربستان سعودی معمولاً در این مقیاس امتیاز کمتری نسبت به ایران دارد. دلیل تعجب این است که عربستان سعودی تصویر بسیار مثبت و صیقل خورده ای در رسانه های غربی دارد. این نشان میدهد که ما نباید «اخبار» و «نظرات» را بعنوان واقعیت عمیق درنظر بگیریم و نباید آنها را همیشه صادق و بیطرف بدانیم. گزارش سال 2022 خانه آزادی درباره ایران با این وجود یک قطعه غم انگیز و تاریک است، اما ایده خوبی به ما میدهد در مورد اینکه برای رسیدن به یک مردمسالاری نهادینه شده، چه چیزی لازم است.
یک مردمسالاری نهادینه شده به چه معناست؟ ما با مثال افغانستان شروع میکنیم. وقتی به سال 2000 نگاه میکنیم، طالبان بر افغانستان حکومت میکرد. در سال 2001، ایالات متحده حمله کرد، طالبان را بیرون کرد و یک دولت اسما "دموکراتیک" را به قدرت رساند. در سال 2021، ایالات متحده آمریکا افغانستان را ترک کرد و طالبان بلافاصله به قدرت بازگشتند.
این قسمت آخر چگونه اتفاق افتاد و چرا؟ در سال 2020 افغانستان، حداقل در ظاهر، هر آنچه را که برای کشور خودمان میخواهیم داشت: رایگیری وجود داشت، زنان آزاد بودند به مدرسه بروند، بانکداری با همه دنیا باز بود، واردات و صادرات داشتند، کشور روابط عادی با دنیای غرب داشت. چطور شد که طالبان مستقیماً به قدرت بازگشت، روزی که ایالات متحده آنجا را ترک کرد؟ دلیل آن این است که افغانیان نتوانستند اقتصاد، جامعه و به ویژه سیاست خود را توسعه دهند و یک دموکراسی نهادینه شده ایجاد کنند. «دموکراسی» افغانستان فقط ظاهری بود، واقعی نبود، نهادینه نشده بود. این مردمسالاری ظاهری تنها به این دلیل وجود داشت که ایالات متحده آن را با صرف منابع زیادی سرپا نگه داشته بود. فقط رای دادن کافی نیست. در ایران نیز رایگیری وجود دارد، در کره شمالی و روسیه هم همینطور. آنها هم یک دموکراسی واقعی نیستند.
برای تعریف دموکراسی نهادینه شده، میتوانیم از نوشته های بانک جهانی استفاده کنیم:
"دموکراسی از سه عنصر اساسی و وابسته به هم تشکیل میشود:
- وجود نهادها و رویه هایی که از طریق آنها شهروندان میتوانند ترجیحات خود در مورد سیاستها و رهبران جایگزین را بطور مؤثر بیان کنند (یعنی رایگیری آزاد و عادلانه).
- وجود محدودیت های نهادینه شده در اعمال قدرت توسط قوه مجریه (یعنی سیاستمداران و حتی رییس جمهور مجبور به اطاعت از قانون اساسی هستند).
- تضمین آزادی های مدنی برای همه شهروندان در زندگی روزمره و در اعمال مشارکت سیاسی."
این به معنای نظامی است که در آن بسیاری از نهادهای (دولتی یا غیر دولتی) برای تضمین سلامت نظام، سیستم را بررسی و بازنگری میکنند. آنها افراد در قدرت را بررسی میکنند و تعادل میدهند. آنها اشتباهات دولت را بررسی و نقد میکنند، مخارج بودجه را موشکافی میکنند، ادعاهای دولت را به چالش میکشند، فعالیتهای دولت را بررسی میکنند و آزادانه آنها را در مطبوعات گزارش میدهند. این روش کار یک دموکراسی کارآمد و نهادینه شده است.
اما چرا دموکراسی؟
البته میتوان پرسید: چه کسی میگوید که دموکراسی بهترین راه برای حکومت است؟ شاید کسی فکر کند سلطنت شاهنشاهی بهتر است یا شاید کمونیسم.
این موضوع توسط بسیاری از صاحب نظران، اندیشمندان و محققان در دویست سال اخیر مورد بحث قرار گرفته است. بطور کلی، ما میتوانیم به قرنها تجربه بشر نگاه کنیم. واضح است که مردمی که در جوامع دموکراتیک زندگی میکنند، شادتر، مرفه تر و سالمتر از مردم کشورهای غیر دموکراتیک هستند. برای مثال، میتوانید به نمایه هر کشور اروپای غربی در وب سایت خانه آزادی نگاهی بیندازید. کره شمالی و کره جنوبی نیز مثال خوبی ارائه میدهند: یک کشور، یک مردم، یک میراث، یک فرهنگ، یک تاریخ، یک زبان. اما کره شمالی غیر دموکراتیک و کره جنوبی دموکراتیک است. مردم کره جنوبی بسیار سالم تر و شادتر هستند. آنها اقتصاد قویتری دارند و میتوانند به هر جای دنیا سفر کنند.
مهاجران ایرانی که ایران را ترک میکنند، تقریباً همیشه در کشورهای دموکراتیک تر از ایران زندگی میکنند. میلیونها افغان، عراقی، سوری، پاکستانی و هندی نیز وجود دارند که برای یافتن شغل در کشورهای غربی سخت تلاش میکنند مهارتهای پیچیده زبانهای خارجی بیاموزند. چرا در کشور خود نمیمانند؟ فقط بحث درآمد نیست. با مهارتهای خود می توانستند در وطن خود نیز درآمد خوبی داشته باشند. چیزی که آنها آرزوی آنرا دارند، خوشبختی است، که اغلب از آزادی ناشی میشود، و آنها در کشور خود چنین آزادیی را ندارند. زیرا کشور آنها یا غیر دموکراتیک است یا دموکراسی آن بسیار ضعیف است.
مطالعات تجربی در مورد کیفیت زندگی و شادکامی در میان جمعیت ها نشان میدهد که بطور کلی جوامعی شادتر هستند که در آنها هر چهار رکن ذکر شده کشور توسعه یافته باشند. و از آنجایی که این جنبهها در یک دموکراسی به بهترین شکل توسعه مییابند، این بدان معناست که یک نظام مردمسالار بهترین راه حل شناخته شده در حال حاضر برای حکومت است. به همین دلیل است که تقریباً همه کشورهای جهان ادعا میکنند که دارای نوعی دموکراسی هستند. حتی رژیم جمهوری اسلامی ادعا میکند که جمهوری است، یعنی نظامی که در آن مردم (جمهور) قدرت تصمیم گیری دارند.
خود اصلاحی در مردمسالاری
دلیل اصلی عملکرد بهتر دموکراسی نسبت به سایر نظامهای شناخته شده فعلی این است که در یک دموراسی مردم میتوانند اشتباهات نظام را پیدا کنند و آنها را اصلاح کنند. دموکراسی عاری از تقصیر نیست. همیشه سیاستمداران فاسد وجود خواهند داشت، همیشه دروغگو و دزد در دولتها وجود خواهند داشت. اما در یک دموکراسی نهادینه شده، مردم میتوانند این مشکلات را شناسایی کنند، آزادانه در مورد آنها صحبت کنند، افراد مسئول را شناسایی کنند، شاید حتی بتوانند مسئولان را مجبور به استعفا کنند. یا به عنوان آخرین راه حل، مردم می توانند سیاستمداران فاسد را در انتخابات بعدی از دولت بیرون کنند.
علاوه بر این، در یک دموکراسی، مردم انگیزه واقعی برای کار کردن و استفاده از توانایی ها و مهارت های خود برای به دست آوردن منابع بیشتر، ایجاد گروه های اجتماعی (حتی به کوچکی خانواده) و آموزش خود و دیگران خواهند داشت. دلیل آن این است که آنها میدانند که حق مالکیت، کار و تحصیل آنها تضمین شده است و میتوان از آنها برای پیشبرد اهداف شخصی یا اجتماعی خود استفاده کرد. هنگامیکه خود-اصلاحی دولت با ایده های عمیق و جا افتاده برای قوانین (فلسفه اخلاقی) همراه شود، آنگاه جامعه با گذشت زمان بهتر و بهتر میشود. و این همان چیزی است که در اروپای غربی میبینید. مطمئناً ایده آل نیست، اما دهه به دهه بهتر میشود. بعضی چیزها گاهی بدتر میشوند، اما در کل، زندگی در آنجا بهتر میشود.
بعنوان جمع بندی، ما ایرانیان امروز باید یک هدف بسیار روشن در ذهن داشته باشیم. آنچه ما میخواهیم برای خود و کشورمان به دست آوریم یک مردمسالاری نهادینه شده است. این تعیین کننده نوع یا گرایش یا گروه یا حزب دولت بعدی نیست. مهم نیست چه نوع حکومتی، چه گرایشی، چه گروهی به قدرت میرسد. اصل اساسی رژیم بعدی در ایران باید این باشد که یک مردمسالاری نهادینه شده باشد. البته جزییات باید در یک انتخابات آزاد و منصفانه و تحت کنترل سازمان ملل تعیین شود. و سپس اکثریت ایرانیان میتوانند تصمیم بگیرند که چه گروه یا چه گرایشی را میخواهند.
نوشته های دیگر:
Comments
Post a Comment