دانش گذار به مردمسالاری برای ایران - بخش نه: ریشه قوانین در جوامع نوین

 در بخش سوم دیدیم که مخالفین رژیم باید نظام فکری خود را بر اساس فلسفه اخلاقی قرار دهند و اخلاقیات و انسانیت را مبنای منطق سیاسی خود. سپس مسیری که اروپا برای رهایی از زندان دین و حرکت به سمت یک نظام اجتماعی مبتنی بر اخلاقیات را طی کرد، بررسی کردیم.


مارتین لوتر ابتدا با درخواست یک مرجع ثابت برای قوانین، قداست جعلی واتیکان بعنوان رهبر سیاسی اروپا شکست. مرجع ترجیحی او انجیل بود. بیش از 250 سال بعد، دیوید هیوم نشان داد که انجیل، بعنوان متنی متناقض و غیرانسانی و مملو از دستورالعمل های مبهم و ادعاهای دروغین، را نمیتوان مبنای قوانین دانست. در عوض، هیوم این ایده را مطرح کرد که ما باید از اخلاقیات و انسانیت بعنوان مبنای فکری قوانین استفاده کنیم. این اخلاقیات باید از انصاف بعنوان عنصر اصلی عدالت سرچشمه بگیرد.


اما هیوم نتوانست بوضوح توضیح دهد که چگونه باید قوانین را بر اساس اخلاقیات تدوین کنیم. آثار هیوم بر شخص دیگری، امانوئل کانت، تأثیر گذاشت. کانت تصمیم گرفت چارچوب کاملی برای اخلاقیات انسانی ایجاد کند و این کار اوآغاز عصر روشنگری در اروپا شد. هر آنچه که در زندگی اروپایی امروز خوب است، به برکت جنبش روشنگری ایجاد شده است. پیشرفتهای اصلی انقلاب صنعتی، مردمسالاری، آزادیهای فردی، حقوق بشر، برابری، روابط مسالمت آمیز کشورها، نظام بازار آزاد، عدالت اجتماعی و غیره. همه اینها مستقیم یا غیرمستقیم بر اساس جنبش روشنگری بوجود آمدند و برخی از نتایج آن هستند.


در هسته اصلی این جنبش، رد هسته اصلی دین قرار داشت. کانت قبل از آغاز این کار فلسفی خود یک مسیحی معتقد و از یک خانواده ی متعصب بود. اما پس از خواندن آثار هیوم و تفکر در مورد آنها، متوجه شد که قوانین نمیتوانند از دین سرچشمه بگیرند. مهمترین دلیل این امر این بود که دین پر از تناقض است. این واقعیت تعجب آور نیست، زیرا دین یک نظام منطقی نیست. وقتی تحول جدیدی در جامعه بشری حاصل میشود که موضوع مطرحی برای مردم در زمان نوشتار انجیل یا قرآن یا تورات نبوده، یافتن یک پاسخ مستقیم برای این مسئله مدرن غیرممکن میشود. از این رو، راه حلهایی که دین برای مشکلات تازه ارائه میکند، به تفسیر کشیشها، ملایان یا خاخامها بستگی دارد.


تفاسیر همیشه محدود به دانش چند انسان است، که بعنوان "متخصص" دین، عموما افراد بیسوادی هستند. این تفاسیر به تمایل و ترجیحات شخصی این افراد بستگی دارد، که نه تخصصی در دانشهای طبیعی دارند و نه تجربه ای در علوم اجتماعی. و بنابراین، ما نمیتوانیم از نظام پر تناقض دین بعنوان مبنای قوانین استفاده کنیم. این تضاد درونی به این معنی است که قوانین مبتنی بر دین برای همه یکسان نیستند. اگر قوانین مبتنی بر دین باشد، مردم هرگز برابر نخواهند بود. شما میتوانید این واقعیت را در هر گوشه از جهان مشاهده کنید، هر جایی که دین قوانین را دیکته می کند. در تگزاس (ایالات متحده آمریکا)، زنان مورد تبعیض قرار میگیرند، مخصوصا درباره حقوق و آزادیهای جسمی خود، زیار اغلب شهروندان آن ایلت (از جمله زنان) به دین مسیحیت معتقدند. در پاکستان، هندوها مورد تبعیض قرار می گیرند و در هندوستان مسلمانان. در ایران سنیها مورد تبعیض قرار می گیرند. در اسرائیل، غیر یهودیان مورد تبعیض قرار میگیرند.


کانت پس از تلاش بسیار، یک نظام فکری بدون تناقضات داخلی ایجاد کرد. خلاصه به این نظام را میتوان اینطور تشریح کرد:

  1. برای زندگی در یک جامعه مدنی، روابط بین شهروندان و همچنین رابطه آنها با نظام حاکم باید توسط قوانینی تنظیم شود که برای همه به طور یکسان اعمال میشوند.
  2. قوانین باید بر اساس اخلاقیات و انسانیت باشند.
  3. اخلاقیات باید از منطق سرچشمه بگیرد (نه دین). یکی از ساده‌ترین اشکال منطق این است که «آنچه را برای خود نمی‌خواهی، برای دیگران مخواه. آنچه را که نمی‌خواهی از دست دهی، از دیگران نگیر».
  4. اگر بتوان برای یک مشکل اجتماعی پاسخی علمی پیدا کرد، منطق برابر با علم است. اگر نمیتوان برای این مشکل پاسخی علمی یافت و یا اگر اکثریت مردم ترجیح روشنی دارند، پس منطق همان چیزی است که اکثریت (دموکراتیک) آن را درست میدانند.
  5. علم بهترین دانش ما از حقیقت طبیعی است. حقیقت طبیعی مستقل از ناظر است و از این رو باید برای همه انسانها یکسان باشد (در حاشیه های آماری).

 مثالی از نحوه اعمال (3): اگر در خیابان رانندگی میکنید، آیا خوشحال میشوید که کسی خودرو خود را غیر مجاز پارک کرده، راه شما را مسدود کرده و برای شما مشکل ایجاد میکند؟ احتمالا نه. بنابراین، صرف نظر از اینکه چه توجیهی داری، خودرو خودتان را هیچگاه غیرمجاز پارک نکنید.
یک مثال برای (4) چیزی است که با بیماری واگیردار کووید دیدید. یک بیماری همه گیر یک مشکل صرفا فنی (پزشکی) است، همه تصمیمگیری ها باید بر اساس راه حل های فنی (علمی) باشد. اما برخی دولتها (از جمله ج.ا.) تصمیم گرفتند علم را نادیده بگیرند و این به قیمت جان هزاران نفر تمام شد.
(5): ممکن است دانشمندان، پژوهشگران و متخصصان اطلاعات تازه ای کشف کنند که بهترین دانش امروز ما را از حقیقت طبیعی تغییر دهد. این بدان معنی است که ما میتوانیم دیدگاه خود را تغییر دهیم و بر این اساس، قانون را نیز تغییر دهیم. علم بطور کلی به مبانی دقیق نیاز دارد، به همین دلیل است که در کاربرد منطقی است، برخلاف دین که ادعا میکند یک بار، صدها سال پیش، تمامی واقعیتها را کشف کرده و تمامی قوانین برای دنیای امروز را میتوان بر اساس ایده های متناقض کتابهای دینی بنا کرد.
 
ژان ژاک روسو، فیلسوف معاصر امانوئل کانت، ایده های کانت را در یک محیط اجتماعی واضحتر و دقیقتری قرار داد. او ایده اصلی این فلسفه سیاسی را قرارداد اجتماعی بین مردم و حاکمان نامید. ایده قرارداد اجتماعی اینست که افرادی که حکومت میکنند، انسانهای مخصوصی نیستند. آنها حق طبیعی و ادعای بیپایانی بر حکومت ندارند. آنها مانند بقیه انسانهای معمولی هستند. برای اینکه افرادی قدرت سیاسی داشته باشند، باید طرف یک قرارداد اجتماعی با مردم باشند. تا به امروز، در کشورهای مردمسالار این ایده اجرا میشود. احزابی که تلاش میکنند بقدرت سیاسی برسند و حکومت کنند، پیش نویس «قرارداد حکومت» خود را مینویسند و قبل از انتخابات منتشر میکنند.


بر این اساس، رویه نوین ایجاد قوانین اینگونه است: احزاب سیاسی روش‌ها، راه‌حل‌ها، اهداف و استراتژیهای خود را توصیف میکنند. آنها میتوانند آزادانه درباره این روشها بحث کنند و تجمعات و انجمنهای مردمی ایجاد کنند. اگر راه‌حل‌های یک حزب جالبتر از حزب رقیب بنظر میرسد، هر شهروندی میتواند به این حزب رأی دهد. بنابر این طرح عمومی، پارلمانی برپا میشود و گروهی از نمایندگان با یکدیگر در مورد بهترین راه حلها برای مشکلات جامعه بحث میکنند. اگر راه حلهای علمی وجود داشته باشد، اتخاذ میشوند. اگر ایده ای در جامعه رواج بیشتری داشته باشد، در پارلمان حضور پررنگتری پیدا میکند. ایده های ضعیفتر نمایندگان زیادی نخواهد داشت. به این ترتیب اعضای جامعه میتوانند بطور غیرمستقیم و با اکثریت در مورد چگونگی انجام کار سیاسی، تغییر یا اعمال قوانین تصمیم گیری کنند. و به همین دلیل است که آموزش مهمترین وظیفه هر جامعه است. اگر اعضای جامعه اصلاعات بهتر و دقیقتری در اختیار دارند (بر اساس آموزش خوب) انتخابات بهتری خواهند کرد. و دقیقاً به دلیل اینکه اکثر جوامع بشری در حال حاضر دارای سیستم های آموزشی ناکارآمد و مغرضانه هستند، در جنبه های اجتماعی پیشرفت بشریت بسیار کند است.

هنگامی که یک گروه اجتماعی در ایران این هدف را دنبال میکند که حققوقی بدست آورد، به این معنی است که قوانینی باید تغییر کنند. پس ما باید بدانیم که ریشه قوانین چیست. بر اساس فلسفه اخلاقی که قبلاً توضیح داده شد، در یک نظام مردمسالاری (همانطور که ما برای ایران ایجاد خواهیم کرد)، برای تبدیل یک خواسته به قانون، تنها 3 راه خواهیم داشت:

  • مبتنی بر حقوق بشر،
  • با رعایت حقوق بشر، مبتنی بر راه حلهای علمی یا فنی،
  • مبتنی بر خواست اکثریت دموکراتیک با رعایت حقوق بشر.

این روش منطقی، اخلاقی، انسانی و عادلانه بهترین روش شناخته شده برای ایجاد قوانین است. و اینگونه است که نظامهای مردمسالار مشروعیت واقعی برای تنظیم قوانین و اجرای آنها را دارند، برعکس رژیم ج.ا. که بصورت غیر انسانی، غیر اخلاقی و نامشروع تمامی قوانین را به نفع مافیای نفتی تغییر میدهد تا به حد ممکن از داراییهای طبیعی ایران بدزدد. در نظامی که ما برای ایران در نظر داری، هیچ قانونی بر اساس خواسته های شخصی حاکم نیست. هیچ قانونی نمیتواند حقوق بشر را نادیده بگیرد، هیچ قانونی خودسرانه نیست، هیچ قانونی برای همیشه ثابت نیست. دانش، تجربه ،علم و مردم قوانین را تعیین میکنند.


First Author

Year

Title

Link

David Hume

1748

An Enquiry Concerning Human Understanding

READ HERE

Stanford Encyclopedia of Philosophy

2022

Kant’s Moral Philosophy

READ HERE

Immanuel Kant

1781

Critique of Pure Reason

READ HERE

John Rawls

2001

Justice as Fairness - A Restatement

LINK

Christine Korsgaard

2018

Fellow Creatures

LINK

Norman Schofield

2011

Political Economy of Institutions, Democracy and Voting

LINK

Isabella Kasselstrand

2023

Beyond Doubt - The Secularization of Society

LINK

Andre Heywood

2021

Political Ideologies - An Introduction

LINK

Comments

Popular posts from this blog

دانش گذار به مردمسالاری برای ایران - پیش سخن

Transition to Democracy for Iran - Part 7: The Iranian Parliament in Exile as the Best Tool for Developing Leadership