دانش گذار به مردمسالاری در ایران - بخش هشت: مشروعیت نظامهای سیاسی

 مشروعیت ادعایی رژیم جمهوری اسلامی ایران

در قسمت دوم دیدیم که رژیم جمهوری اسلامی یک مافیای نفتی است و از ملاها به عنوان نقابی برای مشروعیت استفاده میکند. اما چرا این کار را انجام دهید؟ دلیل این است که اداره یک کشور بدون مشروعیت عملاً غیرممکن است، به ویژه کشوری با بیش از 80 میلیون جمعیت و وسعت زیاد. مشروعیت سیاسی فضیلت نهادهای سیاسی و تصمیماتی است که این نهادها میگیرند. داشتن مشروعیت به این معناست که تصمیمات حاکمان (قوانین) مورد پذیرش مردم قرار میگیرند و مردم از قوانین رژیم پیروی میکنند. اگر نظامی مشروعیت نداشته باشد، مردم به قوانین آن احترام نمیگذارند چون این قوانین را به مانند رژیمی که این قوانین را وضع کرده، محق و مشروع نمیدانند. چنین نظامی برای مدت طولانی در قدرت باقی نخواهد ماند.

حاکمان برای اینکه در قدرت باقی بمانند و توسط مردم پذیرفته یا تحمل شوند، به نوعی مشروعیت نیاز دارند. برخی این مشروعیت را دارا هستند، برخی صرفا ادعای آنرا میکنند و برخی تلاش زیادی میکنند مشروعیت بدست آورند. اغلب فعالیتهای رژیم با وعده هایی در مورد مزایای همکاری با دولت یا تهدید به مجازات برای کار علیه دولت همراه است. نمونه های مختلفی از مشروعیت یا ادعای بر مشروعیت وجود دارد:

  • در دورانهای پیشین، پادشاهان ادعا میکردند که خانواده‌ها و نژادهای خاص هستند. این به آنها مشروعیت میداد.
  • برخی پادشاهان چینی ادعا میکردند که از آسمانها ​​یا از طرف اژدهایان فرستاده شده اند.
  • کشیشهای اروپایی ادعا میکردند که به بهترین وجه سخنان عیسی را میفهمند و میتوانند آنها را بعنوان قوانین برای مردم رمزگشایی کنند.
  • زمینداران فئودال ادعا میکردند که مالک زمین هستند و از اینرو میتوانند برای جمعیت تصمیم بگیرند.
  • در برخی کشورها خانواده های ثروتمند کنترل برخی امور را به دست میگیرند و از ثروت خود برای مشروعیت استفاده می کنند.
  • احزاب کمونیست ادعا میکنند که منافع کارگران و فقرا را نمایندگی میکنند.
  • مهاجمان یا استعمارگران خارجی میگفتند که قویتر یا بهتر از ساکنان بومی هستند و بنابراین مشروع هستند.
  • حاکمان نظامی مشروعیت خود را از داشتن قدرت نظامی میگیرند.
تمامی مثالهای بالا روشهای حکومتی مستبدی را نشان میدهند و در این نظامهای جامعه بازی وجود ندارد (مردم آزادیهای سیاسی ندارند). در مقابل این نظامها، در یک مردمسالاری، مشروعیت از این واقعیت ناشی می شود که مردم تصمیم میگیرند چه کسی به نمایندگی از آنها اداره امور دولت را بدست بگیرد.
 
 جمهوری اسلامی دو ادعای مشروعیت دارد. نخست از رفراندوم های پس از انقلاب، همانطور که در قسمت دوم بحث شد. مورد دوم دین است. آخوندها ادعا میکنند که اسلام آخرین، بهترین و تنها دین صحیح است و خدای آنها تصمیم گرفته است که بر انسان ها این گونه حکومت شود. و آنها دقیقاً راه درست را میشناسند و آنچه امروز میبینید ظاهراً دقیقاً همین راه درست است. اعدام جوانان به دلیل اعتراض در خیابانها، زندانی کردن زنان جوان به دلیل گزارش مرگ یک نفر در بازداشتگاه پلیس، کشتن دختران مدرسه ای با گاز شیمیایی، شکنجه کودکان در زندانها، کور کردن مردمی که خواستار حقوق خود هستند، دفن مردم در گورهای بینام و نشان، به دلیل مارکسیست بودن و غیره. ظاهراً این روش حقارتبار  و این تباهی و بدبختی چیزی است که خدایان اسلام و شیعیان بعنوان بهترین روش حکومت میدانند. یا حد اقل آخوندها ادعا میکنند که چنین است.
 
اگر شما جوان هستید، احتمالاً برایتان مضحک به نظر میرسد که خامنه‌ای از سوی برخی خدایان مأموریت دارد که دقیقاً به این شکل بر ما حکومت کند. اما بیش از 40 سال پیش، پس از انقلاب اسلامی، بسیاری از ایرانیان واقعاً معتقد بودند که خمینی در هر تصمیمی که میگرفت، حق داشت. و از آن به بعد رژیم بسیار تلاش کرد تا ظاهر مشروعیت را بر اساس ایدئولوژی «ولایت فقیه» و رفتار دینی و انقلابی بپوشاند.
 
 
نقاب مشروعیت بر مافیای نفت
 
مدت زیادی طول نکشید که بیشتر ایرانیان پس از انقلاب متوجه شدند که اسلام فقط بهانه ای برای حکومت آخوندها بوده است. فرستادن پسران 15 ساله به میدان های مین، تجاوز به دختران جوان قبل از اعدام برای اینکه به بهشت ​​نروند، سنگسار کردن مردم برای روابط جنسی، اعدام هزاران نفر به دلیل عقاید سیاسی و دیگر روشهای وحشیانه رژیم  بسرعت چهره واقعی آخوندها و نظام ج.ا. را به مردم نشان دادند. خمینی و مجاهدین به مردم وعده مردمسالاری و آزادی و خوشبختی داده بودند، به مانند جمهوری فرانسه، اما ج.ا. به یک حکومت دینی تمامیت خواه تبدیل شد.
 
در چند سال اخیر، بالاخره ایرانیان مستقیماً شروع کردند به نام بردن و شرمساری مستقیم خامنه ای به عنوان مغز متفکر این رژیم و مسئول اصلی وضعیت فاجعه بار کشور. نتیجه آن را می توانید در اعتراضات خیزش مردمی زن-زندگی-آزادی ببینید. مردم مستقیماً انگشت را به سوی او، ملاها و اسلام نشانه میبرند. شعارهایی که در خیابان ها شنیدیم به خوبی نشان میدهد که ج.ا. مشروعیت خود از دست داده است. طبق نظرسنجیها، اکثر ایرانیان امروز حتی مسلمان نیستند.
 
تنها ادعای مشروعیت باقی مانده برای رژیم به همه پرسیهای پس از انقلاب بازمیگردد. اما مطمئناً پس از 45 سال، مردم ممکن است حرف دیگری برای گفتن داشته باشند؟ شاید اگر یک همه پرسی مجددی برگزار شود، اینبار به ج.ا. نه بگویند. چرا یک همه پرسی تازه در ایران ترتیب نمیدهیم؟ ج.ا. آنقدر مطمئن است به مشروعیت خود که ادعا میکند اعدام جوانان معترض "خواست مردم" است. پس نباید ترسی داشته باشد از اینکه ما این ادعا را به آزمون بگذاریم. نباید ترسی از این داشته باشد که یک همه پرسی تازه زیر نظر نهادهای قابل اعتماد بینالمللی و سازمان ملل و عفو بین الملل برگزار شود. طبیعتا رژیم برگزاری یک همه پرسی تازه را به راحتی نمیپذیرد. و همه ما می دانیم چرا. خود آنها هم میدانند که امروز در بین ایرانیان مشروعیتی ندارند.
 
 
توجیه اخلاقی مردمسالاری 
 
اما مشروعیت ما چیست؟ چرا ما ادعا میکنیم که حق داریم رژیم را تغییر دهیم، سپس دوره گذار را مدیریت کنیم و یک دولت جدید تشکیل دهیم؟
 
یکی از مهمترین دلایلی که رژیم کنونی مشروعیت ندارد، رعایت نکردن حقوق بشر است. همچنین این رژیم به تصمیمات و خواسته های مردم احترام نمیگذارد. در یک مردمسالاری، مشروعیت از این واقعیت ناشی می شود که نظام حکومتی متشکل از افراد عادی است که با رای گرفتن در راس امور قرار گرفته اند. نمایندگان مجلس ادعای خاص بودن یا فرستاده خدایان بودن را ندارند و نمیتوانند داشته باشند. آنها صرفاً صدای مردم هستند. و بنابراین، قوانینی که حقوق مردم را تعیین میکنند، به طور مؤثر توسط مردم تصمیم گیری میشوند. و اگر بعد از 45 سال، اکثر مردم بخواهند قانون اعدام را تغییر دهند، آنگاه میتوانند این کار را از طریق پارلمان در یک مردمسالاری و جمهوری واقعی انجام دهند. اما ما فقط به این حد کفایت نمیکنیم. ما نظام فکری خود را بر اساس فلسفه اخلاق قرار میدهیم و قوانین خود را بر اساس اخلاقیات استوار میکنیم. برای روشن شدن این مفهوم، به مثال تکامل مبنای اخلاقی مشروعیت سیاسی در اروپا خواهیم پرداخت.
 
برای بیش از 1500 سال، اروپا تحت حاکمیت کلیسا بود. ایران در 1400 سال گذشته تحت حاکمیت اسلام است. در اروپا، طی آن 1500 سال حکومت کلیسا، علم، فرهنگ، آزادی اندیشه و بیان، هنر و علوم انسانی سرکوب شدند. برده داری، کشتن غیرمسیحیان یا حتی «مسیحیان جعلی»، تغییر اجباری دین افراد، سوزاندن زنانی که علاقه ای به ازدواج با مردان روستا را نداشتند، به دار آویختن دانشمندان برای یافتن اینکه زمین به دور خورشید میچرخد ​​و بسیاری از چنین اقدامات وحشیانه و ضد انسانیی بسیار طبیعی بودند. مثلث خدایان مسیحی (پدر، پسر، روح القدس) تصمیم گرفته بود که قوانین و حکایات متناقض و غیرانسانی زیادی را در کتابی که به ادعای کلیسا «مقدس» بود، بگنجاند. کتابی که هرگز مشخص نشد توسط چه کسی نوشته شده. و این کتاب پر از تناقض همه جنبه های زندگی در اروپا را تعیین میکرد. موازات این روند تاریخی را با کتابی که آخوندهای ما به تظاهر مقدس مینامند و از آن برای حکومت بر ایران استفاده میکنند، به وضوح میبینیم.
 
پس از شروع مسیحی شدن اروپا، برای نزدیک به 1500 سال همه چیز توسط واتیکان تصمیم گیری شد. مرکز سازمان کلیسا به دلیل ارتباطش با خدایان اسمی، ادعا میکرد که همه چیز را میداند. فقط آنها میتوانستند قوانین را برای انسان ها رمزگشایی کنند. و درست مانند رژیم مذهبی ما، آن رژیم کاتولیک نیز قوانین خود را خودسرانه تغییر میداد، اگر منافعی در تغییر قوانین میدید.
 
مثلاً چند سال پیش خامنه‌ای تصمیم گرفت در ازای دسترسی به ارز دلای، در مقابل آمریکا تعظیم کند و توافق هسته‌ای را امضا کند، در حالی که یک سال قبل از آن صحبت از همکاری با آمریکا گناه کبیره بود. دقیقاً همینطور، تا حدود سال 1500 میلادی، کلیسا ادعا میکرد که هیچ انسانی نمیتواند مطمئن باشد که وارد بهشت ​​میشود. مردم باید سخت تلاش کنند تا از خدایان و کلیسا اطاعت کنند تا بتوانند وارد بهشت ​​شوند. اما حدود سال 1500 میلادی اسقفهای ایتالیایی به ایده ای هوشمندانه رسیدند. آنها شروع به فروش تکه هایی از بهشت ​​در برابر سکه های طلا کردند. و تقاضا برای خرید بسیار زیاد بود. بسیاری از ایتالیاییها شروع به خرید قراردادهای زمینهای بهشت از کلیسا کردند. قراردادهایی که به آنها میگفت صاحب قطعاتی از بهشت ​​هستند. مثل تضمینی بود که آنها وارد این مکان توهمی، یعنی بهشت، میشوند.
 
بازار فروش چنین قراردادهایی بحدی داغ و پرمنفعت بود، که آخوندهای مسیحی تصمیم گرفتند حوزه فعالیت خود را گسترش دهند و قطعاتی از بهشت را به کشورهای دیگر هم بفروشند. وقتی این اسقفها به آلمان رفتند تا تکه هایی از بهشت ​​را به آلمانیها بفروشند، برخی از مردم آنجا دچار شک و تردید شدند. از خود پرسیدند آیا این امکان اصلا وجود دارد؟ بنابراین آنها تعدادی از این قراردادها را به دانشگاه فرانکفورت بردند تا به متخصص فقه و الهیات مسیحی، مارتین لوتر، نشان دهند. او متون را تحلیل کرد و سپس به این نتیجه رسید که این امکان پذیر نیست. او گفت نمیتوان تکه هایی از بهشت ​​را با سکه های طلا روی زمین خرید.
 
این امر منجر به درگیری های بزرگ بین آلمان و ایتالیا شد. واتیکان میخواست با فروش چند تکه کاغذ به کسب درآمد شدید خود ادامه دهد. آلمانیها در آن زمان خود کاتولیکهای تندرو بودند اما آنها نتوانستند این تغییر جدید را بپذیرند. بنابراین، مارتین لوتر اصلاحاتی را پیشنهاد کرد: پاپ (بالاترین آخوند کلیسای واتیکان و رییس مذهبی کاتولیکهای دنیا) نمیتواند بسادگی قوانین جدیدی را آنطور که دلش میخواهد وضع کند. همه قوانین باید از یک منبع قابل قبول نشات بگیرند، از یک نقطه مرجع ثابت. از نظر او این مرجع کتابی بود که او مقدس می دانست، یعنی انجیل.
 
برای مردم آن زمان، پیشنهاد تغییر اساس قوانین از پاپ به انجیل یک تغییر بسیار اساسی و یک اصلاح عظیم بود. ناگهان، این پاپ نبود که میتوانست بطور دلخواه درباره قوانین جدید تصمیم بگیرد. برای هر قانون تازه باید یک نقطه ثابت، یک مرجع، چیزی برای مقایسه وجود داشته باشد. و چون مارتین لوتر یک مسیحی تندرو بود، آن مرجع برای او انجیل بود. با اینکه از دیدگاه امروزی ما، که در آن دین و کتابهای دینی دیگر مقدس نیستند، این تفاوت بنظر بیمعنی میرسد، اما برای آن زمان یک قدم بزرگ بود. این اولین باری بود که کسی در دنیای مسیحیت جرأت میکرد سد راه کلیسا بایستد و به آن بگوید که قوانین آن نمیتواند خودسرانه باشد. و چون این انتقاد بر اساس اصول دینی خود مسیحیت بود، کلیسای کاتولیک ایتالیا نمیتوانست به راحتی ادعا کند که این انتقاد مردود است. 
 
برای دنیای امروز این روش دیگر کارآمد نیست. عملاً هیچ کس، حتی واتیکان و تمامی مسیحیان انجیل را مرجع قوانین امروزی در آلمان یا ایتالیا نمیداند. اگر انجیل اکنون نقطه مرجع قوانین در آلمان بود، بیشتر رسانه ها، فیلمها ممنوع میشدند، بسیاری از کتابها سوزانده می شدند و تعداد زیادی از مردم اعدام میشدند. بنابراین، امروزه آلمانیها و ایتالییها میدانند که انجیل را نباید و نمیتوان مبنای قوانین دانست. بدیهی است که به غیر از برخی متعصبان کاتولیک، هیچکس پاپ را هم مبنای قوانین نمیداند.
 
میتوانیم این تحول عمومی اروپا را با ایران مقایسه کنیم. خامنه ای و سایر آخوندها در واقع از اسلام یا قرآن پیروی نمیکنند. آنها صرفاً قوانین خودسرانه ای وضع میکنند که به نفع خود آنها است و ادعا میکنند که این قوانین با الهام از اسلام وضع شده اند. برای اینکار فقط قسمتهایی از قرآن را استفاده میکنند که بنفعشان است. اثبات اینکه ملاهای ایران از اسلام پیروی نمیکنند به راحتی قابل مشاهده است. کشورهای اسلامی دیگری نیز در جهان وجود دارد. هیچ کدام مانند رژیم ج.ا. کار نمیکنند و در بیشتر آنها حجاب اجباری نیست.
 
پس از مارتین لوتر، اروپایی‌های شمالی و غربی نسبت به کلیسا بدبین و مشکوک شدند. البته کلیسای کاتولیک جنگهای عظیمی علیه آلمانیها براه انداخت تا از خروج آنها از دنیای کاتولیک و از زیر فرمان پاپ جلوگیری کند. این جنگها کشته های زیادی پشتسر گذاشتند ولی کمکی به بازگشت آلمانیها به آغوش کلیسای کاتولیک نکردند. در آن هرج و مرج، کار فلسفی برای مدتی اولویت پایینی داشت. 250 سال طول کشید تا گام بزرگ بعدی را که دیوید هیوم در حدود سال 1750 برداشت. ادیانی مانند جهود، مسیحیت و اسلام، به اصطلاح خود معجزه را دلیل بر حقانیت ادعای خود برای ارتباط با خدایان میدانند. اما از زمانی که نگارش دقیق جزییات ناریخی آغاز شده و مخصوصا از زمانی که فنآوری ضبط تصویری موجود است، هیچ معجزه ای ثبت و ضبط نشده است. اگر معجزه ای اتفاق نمیافتد، به این معناست که مؤسسات مذهبی معرف خدایان نیستند چون دین آنها ادعای اصلی خود به حقانیت را از دست داده. این موسسات درک بسیار محدودی از خدایان دارند به مانند بقیه مردم، اگر اصلاً درکی وجود داشته باشد یا اصلا خدایانی درکار باشند. و این بدان معناست که تصمیم گیری در مورد قوانین نباید به آخوندها واگذار شود. ما باید اخلاق انسانی را مبنای قوانین در نظر بگیریم.
 
بدیهی است که این یک تغییر بسیار اساسی در مقایسه با تمام روشهای قبلی بود که تقریبا باعث اعدام دیوید هیوم شد. اما امروز بخوبی متوانیم بفهمیم که ایده او درست بود. امروز میدانیم که هیچ معجزه ای اتفاق نمیافتد. امروز میدانیم که هیچ انسانی خاص نیست، حتی اگر قبای آخوندی بتن میکند و ادعای دیدن امامان در خواب دارد. ما امروز میدانیم که قوانین نباید بر اساس دین باشند بلکه بر اساس منطق و اخلاقیات. ما امروز میدانیم که مشروعیت یک نظام حاکم را نمیتوان از دین گرفت.
 
در بخش بعدی خواهیم دید که چگونه فلسفه هیوم در نهایت به مفاهیم جدیدی برای قوانین منجر شد از جمله به ایده مردمسالاری نوین (نوشته های هیوم تاثیر مستقیمی بر رهبران جنبش استقلال طلبی ایالات متحده گذاشت). در اینجا، ما فقط بر مشروعیت در نتیجه قوانین نوین تمرکز خواهیم کرد. هنگامیکه میخواهیم حقوق تازه ای بدست آوریم (یعنی قانونی را تغییر دهیم) باید بدانیم که ریشه قانون چیست. در یک مردمسالاری، تنها 3 راه برای تبدیل یک ایده به قانون وجود دارد:
 
الف- مبتنی بر حقوق بشر است.
ب- با رعایت حقوق بشر مبتنی بر راه حلی علمی یا فنی برای یک مشکل اجتماعی باشد.
ج- مبتنی بر خواست اکثریت مردم با رعایت حقوق بشر باشد، در صورتی که راه حل علمی وجود ندارد یا اکثر مردم مخالف آنند.
 
این دین نیست که به یک نظام مشروعیت میبخشد، بلکه احترام به حقوق بشر، دانش و اصول مردمسالاری است. همانطور که در قسمتهای قبل ذکر شد، هدف ما ایجاد یک مردمسالاری نهادینه شده در ایران است. و این دیدگاه اخلاقی توجیه ما برای مشروعیت نظامهای سیاسی مردمسالار است.
 
 

First Author

Year

Title

Link

Meysam Badamchi

2017

Post-Islamist Political Theory

LINK

Michael Albertus

2017

Authoritarianism and the Elite Origins of Democracy

LINK

Farshad Malek-Ahmadi

2015

Democracy and Constitutional Politics in Iran

LINK

Arshid Adib-Moghaddam

2014

A Critical Introduction to Khomeini

LINK

 

Hadi Enayat

2013

Law, State and Society in Modern Iran

LINK

Ali Abdel Razek

2012

Islam and the Foundations of Political Power

LINK

Said Amir Arjomand

2010

The Shadow of God & the Hidden Imam

LINK

Nader Hashemi

2009

Islam, Secularism and Liberal Democracy

LINK

Bruce Ackerman

2019

Revolutionary Constitutions

LINK

 

Comments

Popular posts from this blog

دانش گذار به مردمسالاری برای ایران - پیش سخن

Transition to Democracy for Iran - Part 7: The Iranian Parliament in Exile as the Best Tool for Developing Leadership