دانش گذار به مردمسالاری برای ایران، بخش دو - ساختار رژیم جمهوری اسلامی

رژیم حاکم بر ایران ادعا میکند که یک جمهوری است و اسلامی است.
 
1) ادعای "جمهوری"
 جمهوری نوعی حکومت است که در آن مردم قدرت تصمیم گیری سیاسی دارند. در ایران، مردم عادی هیچ صدایی در تصمیم گیری های مهم در مورد اقتصاد یا سیاست ندارند. توجیهی که رژیم جمهوری اسلامی برای حاکمیت ارائه میکند و مشروعیتی که به عنوان جمهوری ادعا میکند دارد، به دو همه پرسی برمیگردند. همه پرسی نخست مستقیماً بعد از انقلاب اسلامی در سال 1979 اتفاق افتاد. همه پرسی دوم حدود یک سال بعد برای تایید قانون اساسی تازه برگزار شد.
 
پادشاه قبلاً از کشور فرار کرده بود و انقلابیون بسیاری از وظایف حکومتی را به دست گرفته بودند. در همه پرسی نخست، کمیته انتخابات توسط گروه های انقلابی تشکیل شده بود و هیچ نظارت مستقل و بین المللیی وجود نداشت. در انتخابات عمداً یک گزینه بسیار یک طرفه وجود داشت: گزینه ای که در همه پرسی مطرح بود، این بود که آیا جمهوری اسلامی را میخواهید، آری یا نه؟
 
مردم به چه چیزی به جز این تنها گزینه ارائه شده میتوانستد رأی دهند؟ مردم هرگز گزینه دیگری نداشتند، هیچ انتخاب دوم، سوم یا چهارمی نبود. انقلاب قبلاً اتفاق افتاده بود و تغییر رژیم عملا در حال اجرا بود. در عین حال، خمینی و اطرافیانش هرگز بوضوح مشخص نکردند که قرار است چه نوع حکومتی بسازند. آنها هرگز ساختار سیاسی حکومت مد نظر خود بروشنی را توصیف نکردند. خمینی وعده‌های مبهم، متناقض و عملاً بیمعنایی در مورد حکومت میداد. برخی از معروفترین آنها عبارتند از:
  • من آب شما را مجانی میکنم.
  • من برق شما را مجانی میکنم.
  • من هم دنیای شما را آباد میکنم و هم آخرت شما را.
  • من تو دهن این دولت میزنم.
  • من برای این ملت دولت تعیین میکنم.
  • آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.
اینها همه شعارهای انقلابی هستند. اما در مورد روش حکومت اطلاعاتی به ما نمیگویند. در واقع، رژیم جمهوری اسلامی حتی تا به امروز به خود زحمتی برای یافتن راه درست حکومت کردن را نداده است. پس از گذشت بیش از 45 سال، هنوز انقلابی باقی مانده است. یک انقلاب چقدر طول میکشد؟ چرا هنوز انقلاب را تمام نکرده ایم تا بالاخره بتوانیم یک ساختار سیاسی واقعی در ایران داشته باشیم؟
 
خمینی بارها گفته بود که قصد ورود به سیاست را ندارد و آخوندها در قم و مشهد به کار فقهی خود ادامه خواهند داد. بدیهی است که این یک دروغ بود.
 
دومین همه پرسی در اواخر سال 1358 خورشیدی (1980 میلادی) در مورد قانون اساسی بود. این همه پرسی نیز مانند همه پرسی قبلی بود. مجلسی نبود که نمایندگان مردم در مورد تک تک قوانین بحث کنند و آنها را موشکافانه بررسی کنند. در واقع 6 آخوند و 6 وکیل مجموعه ای از قوانین عجیب و غریب را بعنوان قانون اساسی جدید ایران نوشتند. مردم در این مورد صدایی یا گزینه ای نداشتند. و سپس رفراندوم از مردم پرسید که آیا آن قانون اساسی را میخواهند، بله یا خیر. نه یک قانون خاص یا یک ایده خاص، کل متن قانون اساسی. اکثر مردم حتی دسترسی به متن پیشنهادی قانون نداشتند. اگر مردم نمیدانند به چه چیزی رای میدهند، رایگیری معنایی ندارد.
 
رژیم جمهوری اسلامی ایران فقط تظاهر به جمهوریت و مردمسالاری میکند. گواه ساده این واقعیت این است، که آنها بشدت از برگزاری یک همه پرسی تازه خودداری میکنند. اگر اطمینان کامل به ادعای خود دارند که مردم هنوز رژیم جمهوری اسلامی را میخواهند، ثابت کردن این ادعا از راه انتخابات ساده است و اتفاقا به مشروعیت رژیم کمک میکند. اما همانطور که مردم در رایگیری مجلس در اسپند ماه 1402 شرکت نکردند، به جمهوری اسلامی "آری" خود را نخواهند داد.
 
2) ادعای "اسلامی" بودن
ادعای دوم رژیم این است که اسلامی است. ما متخصص دین نیستیم، اما این ادعا نیز به وضوح حد اکثر فقط تا حدی درست است، نه بطور کامل. مهمترین دلیل وجود ادیان ارائه رهنمودهای اخلاقی است. یکی از مهمترین اصول اخلاق، احترام به جان مردم است. رژیم همواره ثابت کرده است که با کشتن و شکنجه مردم بیگناه مشکلی ندارد. هرگز به اخلاق و نیکی اهمیت نداده است. دروغ، دزدی، شکنجه و کشتار کاملا عادی است، اگر به این معنا باشد که علی خامنه‌ای میتواند بیشتر حکومت کند. هیچ کدام از اینها فعالیتهای اخلاقی نیستند. رژیم فقط تظاهر به دینداری میکند. از تظاهر به مذهبی بودن برای مشروعیت استفاده می کند.
 
و از این رو، باید این پرسش را از خود بپرسیم: رژیم جمهوری اسلامی دقیقاً چیست؟
 
 
ساختار اقتصادی رژیم جمهوری اسلامی ایران
ابتدا با ساختار اقتصادی شروع میکنیم، زیرا اقتصاد به ما کمک میکند ساختار سیاسی را بهتر درک کنیم.  نظام رانت خوار یک نظام رانت خوار دولتی است که از یک دارایی خاص برای کسب درآمد استفاده میکند بدون اینکه کار و فعالیت واقعی انجام دهد. آن دارایی در ایران بیشتر منابع پتروشیمی (نفت و گاز) است. حجم اقتصاد ایران سال 2022 میلادی حدود 240 میلیارد دلار بود. از آن، حدود 65 میلیارد از فروش نفت و گاز بدست آمد. در بودجه سالانه ای که مجلس اعلام کرد، این اعداد منعکس شده است. بیش از 60 درصد هزینه های دولت از درآمد فروش نفت، گاز و محصولات آن است.
 
برای مثال دولت اسپانیا برای به دست آوردن 65 میلیارد دلار باید صنایع پیچیده ای را توسعه دهد و خدمات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی با کیفیت ارائه کند، زیرا منابع انرژی بومی ندارد که آنها را بفروشد و از درآمد آنها استفاده کند. درآمد آن دولت تقریباً بطور کامل به مالیات وابسته است. این بدان معناست که باید اقتصاد و جامعه را توسعه دهد تا در قدرت بماند و مالیات بگیرد.
 
در حالت ایده آل، درآمد حاصل از صنایع نفت و گاز باید برای ارتقا و پیشرفت اقتصاد و جامعه ایران سرمایه گذاری شود، همانطور که کشور نروژ این کار را انجام میدهد. اما رژیم ج. ا. دلیلی برای توسعه اقتصاد ایران نمیبیند. دلیلی برای ایجاد زیرساخت های اقتصادی برای شرکتهای ایرانی نمیبیند. هیچ دلیلی برای توسعه بازار مالی نمیبیند. هیچ دلیلی برای تضمین تجارت آزاد نمیبیند. به دلیل درآمد نفت نیازی به آنها ندارد. در واقع، بازار آزاد رقابتی برای کسب و کارهای تحت مالکیت انحصاری رژیم خواهد بود و رژیم جلوی چنین رقابتی را میگیرد. در واقع برای رژیم کارایی، توانایی و لیاقت دولتمردان اهمیت زیادی ندارد چون کارایی دولت صرفا به فروش نفت است و نه به توانایی کارمندان دولت برای حل مشکلات مردم. درنتیجه وفاداری به ولایت فقیه از توانایی و سواد مهمتر شده اند. دلیل اینکه کارکرد و کارآمدی برای یک دیکتاتور کمتر از وفاداری اطرافیانش اهمیت دارد، این است که یک دولت کارآمد و یک نظام کارآمد، نیاز به یک دیکتاتور را از بین میبرد.
 
سران نظام (الیت در ایران) از شبکه ای متشکل از 200 خانواده تشکیل شده اند که صاحب این رژیم هستند. این الیت فقط علاقه دارند که پول نفت را خرج خودشان کنند و در قدرت بمانند تا مقدار بیشتری از آن درآمد را بدزدند. اینگونه است که فرزندانشان کاخهایی در کانادا و کالیفرنیا میخرند، در حالی که ۲۵ درصد کودکان ایرانی گرسنه سر به بالش میگذارند. بدیهی است که یک نظام سیاسی دموکراتیک اجازه نمیدهد که دولتمردان پول نفت را برای خود مصرف کنند. بنابراین، برای بدست آوردن رانت عظیم نفت بدون مقاومت و مشکلات زیاد، رژیم جمهوری اسلامی یک نظام مافیایی اقتصادی و سیاسی ایجاد کرده است.
 
 
مافیای اقتصادی
اصطلاح "مافیا" در فیلم ها برای توصیف بسیاری از انواع فعالیتهای مجرمانه استفاده می شود. اما اقتصاد دانان مفهوم "مافیای اقتصادی" را سازمانی متشکل از 3 دسته تعریف میکنند.
  1. الیت دفتردار در میان سیاستمداران (دولت، مجلس و دادگستری).
  2. الیتی که به نظام مشروعیت میدهند (در ایران آخوندهای رده بالا).
  3. الیت نظامی (فرماندگان رده بالای نیروهای مسلح).
این گروه ها با همدیگر همکاری می کنند و هدف اصلی آنها بدست آوردن و اعمال امتیازهای انحصاری برای رانت از یک صنعت یا تجارت خاص در کشور است، مخصوصا رانت صنعت نفت و گاز. اعضای این مافیای اقتصادی بصورت غیر قانونی مانع از دستیابی رقبا (در سیاست، صنایع و تجارت) به این مزایا میشوند. آنها انحصار غیرقانونی خود را بر این مشاغل به زور نگه میدارند و هر کسی را که سد راه آنها قرار گیرد، با هزینه های مالی یا مجازات جسمی مواجه میشود. این مجازات میتواند افترا فکنی برای از بین بردن پایگاه اجتماعی رقبا، آزار و اذیت بدنی، حمله فیزیکی، ترور و غیره باشد. برای اعمال این مجازات، مافیای اقتصادی از برخی نیروهای مسلح استفاده میکنند. در مقابل، جنایتکاران سازمان یافته در میان نیروهای مسلح که با مافیا همکاری میکنند، دستمزد خوبی دریافت میکنند و در فعالیت های غیرقانونی خود توسط این سیاستمداران، وکلا، قضات و دفترداران بویژه در دادگاه ها حمایت میشوند.
 
از این نظر، رژیم جمهوری اسلامی متشکل از گروه‌های مختلف رانت‌خوار و سازمان‌های جنایتکار مافیایی است. در زمان رهبر کنونی، خامنه‌ای، اکثر این گروه‌ها تحت پوشش ایدئولوژی اسلامی و رفتار انقلابی با تشکیلات و عملکرد او همسو شده‌اند. عدم پاسخگویی نسبت به مردم از آنجا ناشی میشود که مافیای نفتی نیازی به رقابت با سایر گروه های سیاسی و اقتصادی برای کسب قدرت سیاسی ندارد. بنابراین دلیلی برای ارائه خدمات اجتماعی با کیفیت بهتر به مردم ندارد. فقر، تبعیض، کمبود آب آشامیدنی و هر مشکل کوچک و بزرگ دیگری اهمیتی برای نظام مافیایی ندارد، زیرا رقیبی وجود ندارد که بر اساس نارضایتی مردم قدرت سیاسی بدست آورد و قسمتی از درآمد نفتی مافیا را از او بگیرد. برای اطمینان از نبود رقیب سیاسی، رژیم تمامی آزادیهای سیاسی را سرکوب کرده و هر گروه یا رهبر مخالفی را یا میکشد، یا زندانی میکند یا از کشور اخراج میکند.
 
در نتیجه در داخل کشور هیچ جایگزینی برای این مافیای نفتی وجود ندارد. این مافیای هسته مرکزی دولت نیمه تمامیت خواه ج.ا. است. این تنها حکومتی است که مردم ایران در حالت فعلی میتوانند داشته باشند و ما نمیتوانیم این حکومت را تغییر دهیم. انتخابات عملا بیمعنی است و مردم نیز به همین نتیجه رسیده اند. و بنابراین، مافیا به مسئولیت بهبود زندگی مردم اهمیتی نمیدهد. با گذشت زمان، صلاحیت دولتمردان رده بالا سال به سال به دلیل عدم نیاز به ارائه خدمات در ازای قدرت سیاسی کاهش مییابد. و این چیزی است که امروز می بینیم: دولت تقریباً هیچ یک از وظایف مهم خود را انجام نمیدهد و حتی ظرفیت و توانایی انجامش را هم ندارد. 
 
اما آخوندها از کجا وارد این میدان میشوند؟ نظام مافیایی از شبکه ای از آخوندها و افراد مشهور برای مشروعیت بخشیدن به خود استفاده میکند. نقش آخوندها و اسلام دادن نقاب مشروعیت به مافیای نفتی است. در مقابل، آخوندها و مشاهیر از رانت نفت و گاز بهره مند میشوند. آنها چهره رویی این نظام هستند. شما نمیتوانید مافیای نفتی را که در زیر آن نقاب پنهان شده است، ببینید. شما فقط آخوندها را میبینید که به شما میگویند که نماینده خدا هستند و حرفهای خدا را به شما میگویند. ظاهراً حرف خدایان (که وجود هم ندارند) اینست که مردم ایران باید اجازه دهند که آخوندها و مافیای نفتی سالانه دهها میلیارد دلار منابع طبیعی ایران را برای خودشان بدزدند.
 
اگر همه مردم ایران میتوانستند این حقیقت را بوضوح ببینند که این مافیا وجود دارد و کل دولت فقط برای سرقت پول نفت کار میکند، مسلماً به روش های دیگری شروع به مخالفت با نظام میکردند. از این رو، رژیم برای پنهان نگه داشتن این مافیا و کتمان حقیقت، مفهوم "ولایت فقیه" را ایجاد کرده است تا وانمود کند که حکومت آنها بر مبنای اسلام و انقلاب کار میکند. آنها به ما دروغ میگویند که همه سختیهای ما به خاطر آمریکا یا دیگر کشورهای خارجی است.
 
ساختار سیاسیی که در ایران میبینیم به گونه ای ساخته شده است که به این مافیای نفتی اجازه دهد تا جای ممکن پول نفت را بدزدد. بهترین ساختار سیاسی برای این منظور یک دیکتاتوری تمامیت خواه است.
 
 
ساختار سیاسی رژیم جمهوری اسلامی
 
دیکتاتوریها
تشکیلات سیاسی سازمانی است که برای اتخاذ تصمیمات سیاسی و اجرای آنها ساخته شده است. هنگامی که تصمیم گیری سیاسی نه در دست عموم مردم بلکه در اختیار یک گروه کوچک و خاص قرار داشته باشد، نظام سیاسی آن کشور را خودکامه یا دیکتاتوری مینامند. به طور کلی چهار نوع اصلی از دیکتاتوریها وجود دارد.
  • دیکتاتورهای خیرخواه
  • دیکتاتورهای درپیتی
  • دیکتاتورهای تمامیت خواه
  • دیکتاتورهای نظامی
حکومت ایران قبل از انقلاب اسلامی یک دیکتاتوری درپیتی بود. رژیم ج. ا. یک دیکتاتوری نیمه تمامیت خواه است. در یک دیکتاتوری درپیتی، دیکتاتور فقط میخواهد هزینه های باقی ماندن در قدرت را به حداقل برساند تا بتواند ثمرات حکومت را بدست آورد (کاخها، خودروهای گرانبها، حساب های بانکی پر از طلا در سوئیس و غیره). در یک دیکتاتوری (نیمه) تمامیت خواه، رهبر این هدف را دنبال میکند که قدرت خود را بر تمامی جامعه به حداکثر برساند.
 
رژیم پهلوی به عنوان یک دیکتاتوری درپیتی، درگیر زندگی روزمره مردم نبود و سعی نمیکرد جنبه های اجتماعی جامعه را به شدت تغییر دهد. متأسفانه در مبارزه با بیسوادی و تبعیض بسیار کمکار بود و در برابر گفتمان آزاد سیاسی بسیار تندرو. با وجود این فساد و بستگی سیاسی، پهلوی نه تنها مخالفتی با توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور نداشت، بلکه چنین توسعه ای را تشویق و حمایت میکرد. در نتیجه اقتصاد و نهاد جامعه توانستند تا حد زیادی پیشرفت کنند حتی وقتی که آزادیهای سیاسی (توسعه سیاسی) موجود نبود. و اقتصاد ایران قبل از انقلاب بیش از دو برابر اقتصاد ترکیه بود درحالیکه امروز کوچکتر از یک سوم اقتصاد ترکیه هست. اما همانطور که گفته شد، بهترین راه برای حفظ یک مافیای نفت در قدرت، ایجاد یک دیکتاتوری تمامیت خواه است. به این ترتیب، رژیم جمهوری اسلامی تلاش کرده و میکند اراده خود را بر تک تک جنبه های زندگی، حتی زندگی شخصی، تحمیل کند. به همین دلیل است که ما تقریبا از هیچ جهتی آزادی نداریم.
 
یک تفاوت مهم بین دیکتاتور درپیتی و یک رژیم تمامیت خواه این است که آنها چگونه اقتصاد خود را میسازند و چگونه به تغییرات اقتصادی یا فشار خارجی واکنش نشان میدهند. آنچه برای ما اهمیت دارد واکنش یک دیکتاتوری نیمه تمامیت خواه مانند رژیم جمهوری اسلامی ایران به فشار اقتصادی است. تحقیقات تجربی و تحلیلی نشان میدهند که کاهش عملکرد اقتصادی منجر به کاهش سرکوب سیاسی در یک دیکتاتوری تمامیت خواه میشود. این واقعیت را میتوان در رفتار رژیم ج. ا. دید. هر وقت با آمریکا معامله کرده و تحریم ها کاهش یافتند و رژیم درآمد بیشتری داشت، سرکوب سیاسی بیشتر شد (مثلا پس از امضای برجام). هر زمان که تحریم ها بیشتر شدند و اقتصاد آسیب بیشتری دید، فشار سیاسی کمتر شد (مثلا پس از تحریمهای آمریکا در زمان ترامپ بر درآمدهای نفتی). عموما دلیل اینکه ایالات متحده از تحریمهای اقتصادی برای فشار سیاسی بر دولتهای متخاصم استفاده میکند نیز این امر است. ولی تحریمها به تنهایی کافی نیستند، مخصوصا اگر هدفمند نباشند.
 
 
دیکتاتوری نیمه تمامیت خواه
 
یک رژیم تمامیت خواه نمیتواند یک نظام قانونگذاری مستقل (مجلس واقعی)، احزاب آزاد یا انتخابات منصفانه را تحمل کند. اگر انتخابات منصفانه و احزاب سیاسی آزاد داشتیم، خامنه‌ای را از دزدیدن پول نفت برای خودش و استفاده از آن برای ایدئولوژی‌های بیمارش باز میداشتیم. مجلس در ایران گروهی دستچین شده از چاکران مافیای نفتی در لباس نمایندگان مشروع است.
 
معنای تمامیت خواه اینست که به طور کلی رژیم سعی میکند با استفاده از زور، مغزشویی، همکاری با مشاهیر و تبلیغات تصویری ایده آل از یک "انسان کامل" ایجاد کند. این تصویر در هنگام دفاع در برابر تهاجم عراق به ایران مورد استفاده قرار گرفت. پسران 15 ساله با خوشحالی خود را فدا میکردند و روی میدانهای مین میپریدند تا راه را برای سربازان دیگر باز کنند. یک دیکتاتور تمامیت خواه تلاش میکند مدت زمان ریاست خود را به حداکثر برساند، تا حدی به این دلیل که امنیت یک دیکتاتور در خارج از قدرت تضمین نشده است. رفسنجانی (رئیس جمهور سابق)، موسوی (نخست وزیر سابق و کاندیدای ریاست جمهوری) و کروبی (رئیس سابق مجلس) در حصر خانگی بوده یا هستند یا توسط رژیم کشته شده اند. اگر امروز رژیم جمهوری اسلامی منحل شود، سرنوشت خامنه ای و دوستانش چه می شود؟
 
اما برخلاف آنچه برخی ممکن است باور کنند، تصمیمات یک دیکتاتور صرفاً بر اساس هوا و هوس، تصادفی یا کاملا آزادانه نیست. تصمیمات یک دیکتاتور بر اساس مقیاس ها و موازنه های مختلفی است که بخش مهمی از آنها توسط سازمانهای سیاسی به او تحمیل میشود. از آنجایی که یک دیکتاتور فقط به افرادی که به آنها اعتماد دارد، اجازه ورود به دایره های درونی او را می دهد، لایه ای از محافظت در اطراف او شکل میگیرد که همچنین عایقی از واقعیت هم هست. اخبار بد، شکست‌ها و نتایج منفی در قالب رنگارنگی ارائه میشوند. خبرهای خوب بصورت نامتناسب بزرگ جلوه داده میشوند. پس از یک مدت طولانی حکومت، دیکتاتور دچار یک توهم درستکاری و توهم انتخاب صحیح میشود. به نظر او میرسد که افراد کلیدی کار خود را به خوبی انجام میدهند و اوضاع کشور بخوبی تحت کنترل است و در نتیجه دلیل خاصی برای بهبود شرایط مردم نمیبیند.
 
اما چرا دوستان خامنه ای به او وفادار میانند؟
دلیل وفاداری آنها درآمدی است که آنها از رانت نفت بدست میآورند. این درآمد بسیار بالاتر از آنچه هست که آنها استحقاقش را دارند. اینها برندگان اصلی این نظام رانتی هستند. آنها کار کمی انجام میدهند، و کاری هم که انجام میدهند مشکلات مهم عموم مردم را حل نمیکند. اما آنها هر سال میلیون ها دلار درآمد کسب میکنند. آنها به دلیل توانایی های خود به قدرت نرسیدند و خود را مسئول نمیدانند. در یک نظام عادلانه، آنها این موقعیت را نخواهند داشت. آنها ظرفیت و حتی علاقه ای برای حل مشکلات جامعه ندارند. این ناتوانی مقامات وفادار دولت در گذر زمان ظرفیت نظام را برای ارائه خدمات اجتماعی از بین میبرد. این وضعیت کنونی ایران است. حتی ابتدایی ترین عملکردهای دولت فرسوده شده است. بسیاری از شهرهای ایران حتی خطوط برق کارآمد ندارند.
 
اما دقیقاً به این دلیل که دوستان خامنه‌ای به خاطر درآمد نامنصفانه ای که دارند به او وفادار هستند، اگر این درآمد کاهش یابد، وفاداری آنها نیز ضعیف می‌شود. دلیل تاثیرگذاری انواع خاصی از تحریمهای هدفمند این هست. و گواه این را در مثال روسیه پس از شروع جنگ اوکراین دیدیم. به دلیل تحریمهای شدید دنیای غرب، بسیاری از الیت روسیه درآمدهای کلان خود را از دست دادند و وفاداری آنها به پوتین کاهش یافت. برخی حتی به مخالفت با او شروع به فعالیت کردند و در نتیجه آن توسط گروه های امنیتی روسیه کشته شدند. برای مثال فرض کنید که وزیر نیرو در ایران به خامنه ای وفادار است، چون اجازه دارد گوشی های هوشمند تلفنی را ارزان وارد کند و گران بفروشد. اگر تحریمی علیه او وجود داشته باشد، یا اگر فروشندگان یا بانک‌های بین‌المللی از ارائه خدمات به او امتناع کنند، او آنقدرها هم به خامنه ای وفادار نخواهد بود. وفاداری او به شخص خامنه ای نیست، بلکه به سودی است که از حضور در حلقه خامنه ای دارد. ما میتوانیم از این دانش مهم برای تضعیف رژیم استفاده کنیم.
 
در اینجا لازم به ذکر است که حکومت ایران یک نظام کاملا تمامیت خواه نیست. عموما هست، اما نه به طور کامل. ما هنوز فرآیندهای رایگیری داریم، زنان میتوانند رای بدهند و حتی بعنوان نماینده مجلس رای بیآورند. البته تمامی انتخابات کشوری در ایران بیمعنی و تقلبی هستند. اما این واقعیت مهم را نباید فراموش کنیم که فرآیند و مکانیسم رایگیری وجود دارد، استانها و اقلیت ها در مجلس نمایندگانی دارند، سیاستمداران محلی توسط رأی دهندگان محلی انتخاب میشوند. عربستان سعودی نمونه ای برای یک نظام تمامیت خواه کامل است. در آنجا، رایگیری اصلا وجود خارجی ندارد. وجود نظامها و فرآیندهای رایگیری در ایران میتواند به انحلال رژیم ج. ا. کمک زیادی کند، اگر ما از این فرآیندها بصورت هوشمندانه استفاده کینم، همانطور که در بخش‌های بعدی به آن پرداخته خواهد شد.
 
 
ماهیت رژیم ج.ا.
 
میبینیم که الیتی که رژیم ج. ا. را اداره میکنند، این نظام سیاسی را برای بدست آوردن هر چه بیشتر رانت نفت ایجاد کرده و بسط و گسترش داده اند. برای این کار، هسته اصلی دستگاه سیاسی را به یک مافیای نفتی تبدیل کرده اند. بهترین راه برای تضمین حاکمیت چنین نظامی، ایجاد یک رژیم تمامیت خواه است. نقش آخوندها این است که این رژیم تمامیت خواه را نه تنها مشروع بلکه ضروری جلوه دهند. بطور خلاصه
  • از نظر اقتصادی، رژیم ج. ا. یک نظام رانتی و یک مافیای نفتی است.
  • از نظر سیاسی، رژیم یک دیکتاتوری نیمه تمامیت خواه است که تمامی آزادیهای ممکن را از مردم گرفته و تلاش میکند ایده ارتجاعی خود درباره "انسان کامل" را بر مردم تحمیل کند.
  • از نظر ایدئولوژیک، رژیم جمهوری اسلامی از آخوندها و اسلام بعنوان نقابی برای مشروعیت استفاده میکند.
نخستین نتیجه‌ای که میتوانیم از این دانش بگیریم، اینست که اگر میخواهیم آزادی داشته باشیم، باید رژیم ج. ا. را پشت سر بگذاریم و به یک دموکراسی نهادینه شده گذار کنیم. ماهیت تمامی خواه این رژیم اساساً و اصلا با آزادیهای شخصی و سیاسی در تضاد است.
 
دومین نتیجه ای که به ویژه برای رهبران مخالف بسیار مهم است این است: فشار اقتصادی و مالی هدفمند بر الیت رژیم و افراد کلیدی حامی خامنه ای به این معناست که رژیم از سرکوب سیاسی خود خواهد کاست. اگر درآمد نفت کاهش یابد یا دولت و صنایعی که سیاستمداران فاسد برای کسب درآمد از آنها استفاده میکنند، تحریم شوند، رژیم ضعیف تر خواهد شد و سرکوب سیاسی مردم را کاهش خواهد داد. این هم برای کل نظام و هم بصورت فردی برای هر سیاستمداری صادق است. اگر سیاستمدارانی را هدف قرار دهیم و جامعه جهانی را متقاعد کنیم که آنها را تحریم کنند، وفاداری آنها به خامنه ای کاهش مییابد و این قدرت خامنه ای را نیز کاهش خواهد داد.
 
نوشته های دیگر

 

First Author

Year

Title

Link

Carles Boix

2013

The Foundations of Limited Authoritarian Government

READ HERE

Narges Bajoghli

2019

Iran Reframed. The Anxieties of Power in the Islamic Republic

LINK

Mohammad Ayatollahi Tabaar

2018

Religious Statecraft: The Politics of Islam in Iran

LINK

Mehrzad Boroujerdi

2018

Postrevolutionary Iran

LINK

Barbara Geddes

2018

How Dictatorships Work

LINK

Hamid Dabashi

2017

Theology of Discontent

LINK

Vilfredo Pareto

2014

Manual of Political Economy

LINK

Ronald Wintrobe

2012

The Political Economy of Dictatorship

LINK

Hassan Hakimian

2021

Routledge Handbook on the Middle East Economy

LINK

William Robinson

1996

Promoting Polyarchy

LINK


 

Comments

Popular posts from this blog

دانش گذار به مردمسالاری برای ایران - پیش سخن

Transition to Democracy for Iran - Part 7: The Iranian Parliament in Exile as the Best Tool for Developing Leadership