دانش گذار به مردمسالاری برای ایران - بخش سه: شرایط تغییر رژیم
تا اینجای بحث ما فقط به برخی از اصول اساسی مفاهیم اجتماعی پرداخته ایم. و حال آماده ورود به بحثهای انقلابی هستیم! نخستین پرسشی که ما با آن روبرو میشویم اینست که چه زمانی ممکن است تغییر رژیم قابل اجرا باشد؟ پیش از آن یک پیشینه کوتاه درباره فرآیندهای تغییر سیاسی لازم است.
- برخی باشتباه تصور میکنند که یک انقلاب خشونت آمیز تنها راه حل مشکلات ایران است،
- بسیاری نیز به اشتباه خیزش مردمی زن-زندگی-آزادی را یک انقلاب میدانند.
خیزش مردمی، جنبش و انقلاب اجتماعی-سیاسی
خیزش مردمی: وقایعی که پس از کشته شدن مهسا امینی در ایران اتفاق افتادند، یک خیزش مردمی بودند و نه یک انقلاب. در واقع خیزش زن-زندگی-آزادی حتی به خودی خود به یک جنبش سیاسی واقعی تبدیل نشد. تفاوت اصلی بین یک خیزش مردمی و یک جنبش در اهداف و استمرار آن اهداف است. یک خیزش مردمی زمانی اتفاق میافتد که مردم آنقدر از وضعیت زندگی خود ناراضی باشند که آشکارا نارضایتی خود را نشان داده و ابراز کنند. یک خیزش مردمی عموماً سازماندهی شده نیست و رهبری روشنی ندارد. گروههای اجتماعی مختلفی که شرکت میکنند، هر کدام خواستههای خود را دارند و این خواستهها ممکن است با گذشت زمان تغییر کند (عدم استمرار). بهمین دلیل در اغلب موارد یک خیزش مردمی به نتهایی به یک تغییر مثبت معنادار یا قابل توجه منجر نمیشود، مگر اینکه به یک جنبش تبدیل شود.
جنبش اجتماعی: ما تنها زمانی میتوانی از یک چنبش سخن بگوییم که مخالفان در مدت زمان طولانی (حداقل یک سال) تعداد محدودی از مطالبات روشن و صریحی را پیگیری کنند. برای نمومنه «چهارشنبههای سپید» که توسط خانم مسیح علینژاد راهاندازی شد، یک جنبش اجتماعی واقعی است. خواسته این جنبش روشن است: عدم اجبار زنان به پوشیدن روسری. این خواسته طی بیش از به ده سال به طور مداوم ثابت مانده است. مطالبات معترضان در خیزش زن-زندگی-آزادی بروشنی تعریف نشده و مطالباتی که وجود داشتند در طول سال گذشته شاهد تغییرات زیادی بوده اند.
جنبش سیاسی: کاستی جنبش چهارشنبه های سپید اینست که یک جنبش صرفا اجتماعی است. هدف یک جنبش اجتماعی تغییر رفتار و کنش در جامعه برای حل یک مسئله اجتماعی است، اما لزوماً تلاشی در تغییر یک قانون ندارد. یک جنبش در آلمان برای دستیابی به برابری برای زنان، نیازی به فعالیت سیاسی ندارد. هدف آن جنبش تغییر قانون نیست، زیرا در قوانین فعلی آلمان اصولا برابری زن و مرد تضمین شده. پس نیازی به تغییر قوانین در آلمان برای برابری زن و مرد نیست. اما مردان، شرکتها و نهادهایی هستند که هنوز علیه زنان تبعیض قائل میشوند، در نتیجه نیاز به جنبشهای اجتماعی هست برای تغییر رفتار در جامعه. و جنبشهای اجتماعی برای رسیدن به اید هدف کافی هستند. تغییر قانون یک کار کاملاً سیاسی است. از آنجا که تبعیض علیه زنان در ایران نظاموار و مطابق قانون است، و قانون آن را مطالبه می کند، این بدان معناست که یک جنبش صرفاً اجتماعی به برابری بین زن و مرد دست نخواهد یافت. چنین جنبشی قانون اساسی را تغییر نخواهد داد. برای تغییر قانون اساسی در ایران، ما به یک جنبش سیاسی نیاز داریم. یک جنبش سیاسی مستلزم یک خواسته روشن و مداوم برای تغییر یک قانون روشن است. نکته مهم اینست که بدون داشتن یک ساختار رهبری، بسط و توسعه یک جنبش اجتماعی به یک جنبش سیاسی امکانپذیر نیست.
انقلاب اجتماعی سیاسی: یک جنبش سیاسی یا اجتماعی در اصل به دنبال دستیابی به یک تغییر محدود و خاص است. در نتیجه یک جنبش سیاسی واحد یا تعداد کمی از آنها در نهایت برخی از قوانین را در ایران تغییر میدهند و شاید زندگی زنان ایرانی را کمی بهتر کنند، اما وسعت کار آنها در همین حدود باقی خواهد ماند. چند جنبش نمیتوانند اساساً رژیم را تغییر دهند تا آزادیهای بیشتری برای همه فراهم شود یا رنج اقتصادی عظیم بیش از 40 میلیون ایرانی کاهش یابد. تغییر اساسی ساختار یک رژیم به منظور تغییر چشمانداز سیاسی (آزادیهای بیشتر، حقوق بشر، مردمسالاری واقعی و غیره) مستلزم یک انقلاب اجتماعی-سیاسی است. یک انقلاب اجتماعی-سیاسی نتیجه تعداد زیادی از جنبشهای مختلف سیاسی و اجتماعی خواهد بود که از همافزایی خود استفاده میکنند و اصولاً برای اهدافی مشترک و مطابق با یک رهبری مشترک فعالیت میکنند. بهمین دلیل است که یک رهبری یکپارچه که توسط پارلمانی در تبعید ایجاد شده است، راه حل مؤثری است. البته ما خواهان چنین ایجاد انقلابی بدون خشونت هستیم. این نه تنها ممکن است، همانطور که تئوری و عمل به وضوح نشان میدهند، حتی مطلوب و ضروری هم هست. بیش از نیمی از انقلابهای خشونت آمیز در 50 سال گذشته به وضعیت بدتری نسبت به قبل از انقلاب منجر شده اند (از جمله انقلاب 1979 در ایران).
همانطور که همه میدانند، رژیم هایی مانند ایران و عربستان سعودی به طور نظاموار علیه زنان تبعیض قائل میشوند. دولتهای غربی از این واقعیت استفاده میکنند، تا خواستههای بزرگتری را از نظر سیاسی یا اقتصادی در معاملات خود مطرح کنند. این دلیلی بود که غرب نمایندگان زن این خیزش مردمی (مانند خانم علینژاد و خانم بنیادی) را تبلیغ کرد، علیرغم اینکه میدانست در حال حاضر هیچ گروه ایرانی توانایی رهبری یک روند واقعی برای تغییر رژیم را ندارد.
دلایل دیگری برای عدم استفاده از واژه انقلاب بدون توضیح بیشتر وجود دارد:
- تا حدود دهه 1980، انقلابها از نظر علمی بدقت مورد مطالعه قرار نگرفته بودند. از نظر تاریخی، انقلابها معمولاً با خشونت همراه بوده اند. از این رو، اکثر مردم انقلاب را نتیجه یک نبردی طولانی، سخت و خونین میدانند. وقتی یک فرد معمولی در ایران امروزی در مورد نتایج بالقوه چنین فرآیندی فکر میکند، این پرسش پیش میآید که "چه کسی بیشترین احتمال را دارد که در یک نبرد طولانی، سخت و خونین پیروز شود؟" اغلب، دو سناریو قابل پیش بینی است. یا یک رهبر بزرگ، دانا و روشنفکر، توانمند، محبوب و مشورع وجود دارد که مردمی میهنپرست یا روشنفکر را رهبری میکند (انقلاب ایالات متحده). و یا اینکه تهاجمیترین، یعنی قویترین و خشنترین گروه، پیروز میشود. با توجه به تجربه 50 سال گذشته در ایران و به ویژه در غرب آسیا، از دید اکثر مردم معمولی، گزینه دوم توسط محتملتر است (که این دید صحیحی هم هست). و از این رو، یک شهروند عادی تمایل دارد از انقلاب اجتناب کند، حتی اگر این بمعنی ادامه زندگی با تورم شدید و تبعیض باشد، که این یک انتخاب منطقی است.
- از سوی دیگر، آنچه در جهان غرب از سال 1900 به جلو، بطور کلی در نظر گرفته شده و «انقلابی» خوانده میشود، عموماً با جنبشهای مارکسیستی مرتبط بوده است (و این نگرش نه تنها در غرب، بلکه در همه جا وجود دارد). انقلاب 1979 ایران نیز بشدت تحت تأثیر ایدئولوژیهای مارکسیستی بود. به همین دلیل است که نهادهای سیاسی کشورهای غربی، از آنچه که میتواند به یک انقلاب مارکسیستی دیگر تبدیل شود، نگران هستند و هیچ حمایتی از آن نمیکنند. بهمین دلیل، ما باید از اصطلاح انقلاب اجتماعی - سیاسی استفاده کنیم تا به وضوح بین این دو تمایز قائل شویم.
شرایط تغییر رژیم
دههها تحقیق در مورد جنبشهای اجتماعی، اصلاحات و انقلابها نشان میدهد که اصولاً دو رویکرد برای گذار به مردمسالاری وجود دارد. مورد نخست زمانیست که شرایط تغییر رژیم بطور کامل برآورده شده و این امر تغییر رژیم را بر خلاف میل حاکمان اجبار می کند (مثلاً انقلاب فرانسه، استقلال ایالات متحده، انقلاب 1979 ایران و غیره). این روند اغلب با خشونت گسترده همراه است. مورد دوم اینست که سران (یعنی الیت) موجود - رژیم دیکتاتوری و مخالفان - منافع بیشتری را در کنار گذاشتن آرام و تدریجی کنترل و قدرت میبینند تا برخی از منابع و نفوذی را که در حال حاضر دارند حفظ کنند (مثال بریتانیا، آفریقای جنوبی، سودان جنوبی، اندونزی، بیشتر کشورهای اروپای شرقی و غیره).
نظر ما این است که این دو رویکرد در واقع دو روی یک سکه هستند. تحقق شرایط اقتصادی و اجتماعی برای تغییر رژیم، مبنای بلندمدتی برای انتخاب منطقی در میان الیت فراهم میکند. آنها ترجیح میدهند از یک انقلاب تمام عیار (و اغلب خشونت آمیز) اجتناب کنند، که در آن مطمئناً نه تنها تمام قدرت و ثروت خود را، بلکه زندگی خود را نیز از دست خواهند داد. این بویژه در مورد ایران صادق است، زیرا الیت کنونی کسانی هستند که با خشونت الیت رژیم گذشته را محو کردند. وقتی شرایط تغییر رژیم فراهم باشد و تغییر ناگهانی و بالقوه خشونت آمیز رژیم یک تهدید واقع بینانه باشد، الیت برای انتقال قدرت با مخالفان وارد مذاکره میشوند.
هدف ما باید این باشد که شرایط تغییر رژیم را در ایران به واقعیت فراهم کنیم تا رژیم را وادار به واگذاری قدرت نماییم. بر اساس پژوهشهای بسیار، بطور عمومی هفت شرط در دو دسته مختلف وجود دارد، که اگر برآورده شوند، باعث تغییر رژیم خواهند شد.
دسته نخست شامل پنج شرط لازم است که باید برآورده شوند تا بتوان روند تغییر رژیم را آغاز کرد.
دسته دوم شامل دو شرط کافی است. اگر این دو شرط محقق شوند، تغییر رژیم بشدت محتمل میشود.
الف) شرایط لازم برای تغییر یک رژیم غیر مردمسالار
- بحران مشروعیت: بررسیها و آمار مختلف نشان میدهند که رژیم جمهوری اسلامی قداست و مشروعیت خود را از دست داده است. ایرانیان دریافته اند که دین نمیتواند به پرسشهای مربوط به اقتصاد، جامعه یا سیاست پاسخ دهد. تمامیت رژیم نیز به شدت مورد تردید است. این امر منجر به سرخوردگی اکثریت مردم شده است که رژیم را ناتوان از اداره درست امور کشور میدانند. رژیم در تمام جنبه های اصلی (ایدئولوژی، اقتصاد، جامعه، زیرساختها، مذهب، سیاست خارجی و غیره) شکست خورده است که حتی هواداران وفادار خود را از آن دور کرده. برخی نظرسنجیها نشان می دهند که کمتر از 20 درصد از ایرانیان حکومت مطلقه ولی فقیه را قابل قبول و کمتر از 35 درصد خود را مسلمان شیعه میدانند.
- تغییر گفتمان غالب سیاسی: چهار دهه است که رژیم از شستشوی مغزی، تبلیغات، همکاری با چهره های شاخص، ابزارهای اقتصادی و اجتماعی و اجبار و تهدید برای اعمال و حفظ ایدئولوژی بیمار خود (یعنی ولایت فقیه) استفاده کرده است. این ایدئولوژی میگوید ولی فقیه بر همه تصمیمات سیاسی قدرت مطلق دارد. حتی اگر بسیاری با این امر موافق نبودند، ایدئولوژی شیعه تا همین چند سال پیش گفتمان سیاسی غالب در ایران بود. اما کمرنگ شدن مشروعیت و قداست رژیم، تغییر دیدگاه نسل جوان و دسترسی مردم به اطلاعات درباره دنیای آزاد به این معناست که کارایی ایدئولوژی رژیم بشدت تضعیف شده است. امروزه بیش از نیمی از مردم ایران ایده ولی فقیه را رد کرده و خواستار مشارکت دموکراتیک در تصمیم گیریهای سیاسی هستند.
- مشکلات شدید اقتصادی: فقدان تخصص، دشمنی با علم و پیشرفت، کنترل انحصاری بر منابع، فساد شدید و بیکفایتی همگی منجر به اقتصاد ضعیفی شده است که عمدتاً متکی به صادرات نفت است. دولت ترامپ منبع اصلی ارز خارجی از صادرات نفت را قطع کرد و از آن زمان، حتی با قاچاق نفت ارزان به چین، مالزی و کره جنوبی، رژیم نمیتواند ناتوانی خود در حل مشکلات اجتماعی و اقتصادی را با استفاده از رانت نفت پوشش دهد. فقر شدید در بین بیش از یک چهارم جمعیت کشور، افزایش قیمت سوخت، کاهش شدید ارزش ریال و تورم بالا گواه آن است.
- انزوای بین المللی: دخالت رژیم در جنگ داخلی سوریه تقریبا 20 میلیارد دلار از ذخایر ارزی ایران را مصرف کرد، اما رژیم را در منطقه منفور نمود. عملا ایران در منطقه متحدی ندارد. پس از آرامتر شدن اوضاع در سوریه، دولت این کشور بطور مجدد با بقیه دولتهای عرب وارد مذاکره شد و تا حد زیادی از ایران دوری گرفته. برای چندین دهه، غرب نیز موضع سختی اتخاذ کرده است، به ویژه از زمان ریاست جمهوری ترامپ و تحریمهای سنگینی روی اقتصاد ایران گذاشته. موضع عمومی چین برای پرهیز از درگیری مستقیم با آمریکا و دوری از درگیریهای نظامی است و چین خود را درگیر مشکلات داخلی رژیم ج.ا. نخواهد. و حتی روسیه هیچ قصد یا توانایی زیادی برای حفظ جمهوری اسلامی در قدرت ندارد، اگر تغییر رژیم به یک امکان واقعی تبدیل شود. مخصوصا از زمان آغاز جنگ در اوکراین و ضربه شدیدی که این جنگ به اقتصاد روسیه زد، تواناییهای این کشور در دخالت مستقیم در سیاسیهای کشورهای دیگر کاهش یافته.
- اختلاف میان سران حاکم: مسئولیت علی خامنه ای به عنوان مقصر اصلی شکست اقتصادی و بین المللی ایران روشن شده است. و از آنجا که او در مرکز این موضوع قرار دارد، الیت شروع به فاصله گرفتن از او کرده اند تا از آسیب دیدن یا مسئولیت پذیری (در حال حاضر یا آینده) جلوگیری کنند. گروههای مختلف الیت که سلطه خود را بر قدرت سیاسی و اقتصادی به دلیل اقدامات افراطی خامنهای در خطر میبینند، حاضر به حمایت کامل از او و اطرافیانش نیستند. بعنوان مثال، کسانی که خود را بصورت سنتی اصلاح طلب مینامند اما عملا شکست خورده اند (خاتمی و موسوی) به این نتیجه رسیده اند که قانون اساسی فعلی باید تغییر کند، به این معنی که مقام سیاسی رهبر باید حذف شود تا تصمیمگیری سیاسی در دست مردم باشد. تعداد الیتی که با این دیدگاه موافقند بطور پیوسته در حال افزایش است، حتی درمیان سپاهیان.
ب) شرایط کافی برای تغییر یک رژیم غیر مردمسالار
بروشنی مشخص است که تمامی شرایط لازم برای تغییر رژیم ج.ا. فراهم هستند و ما میتوانیم روند تغییر رژیم را آغاز کنیم که خیزش مردمی زن-زندگی-آزادی عملا آغاز این روند بود. از دید سیاسی فراهم بودن شرایط تغییر رژیم به این معنی است که رژیم ثبات سیاسی خود را از دست داده و متزلزل شده است. دلیل اینکه رژیم تلاش میکند با دشمنان قدیمی خود مانند عربستان وارد مذاکره شود یا تلاش میکند که با غرب سر موضوع هسته ای به توافق برسد، آنست که بتواند برخی از شرایط لازم برای تغییر رژیم را از بین ببرد. روابط بهتر با عربستان از انزوای بینالمللی میکاهد، تفاهم با غرب تحریمها را کاهش خواهد داد و باعث بهبود خفیف شرایط اقتصادی میشود. با این حال، مشکلات رژیم بسیار عمیق و گسترده هستند و رژیم توانایی و تخصص کافی برای حل مشکلات ندارد به این معنی که شرایط تغییر رژیم در آینده نزدیک همچنان مهیا خواهند بود. اما، نکته بسیار مهمی که وجود دارد، اینست که شرایط لازم برای تغییر رژیم و بیثباتی آن به تنهایی برای تبدیل تغییر رژیم به واقعیت کافی نیستند. تا زمانیکه شرایط کافی برای تغییر رژیم مهیا نشوند، احتمال سقوط رژیم پایین خواهد بود.
طبیعتا رژیم با خرج زیاد تلاش شدیدی در استخدام متخصصین خارجی برای بهبود شرایط خود دارد. و این خطری است برای مخالفین رژیم، که اگر رژیم بتواند خود را از شرایط وخیم فعلی خارج کند، قدرت و توانایی های بیشتری خواهد یافت و ما نباید دست روی دست گذاشته و منتظر فروپاشی خود بخودی رژیم باشیم. چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد. ما باید فعالانه تلاش زیادی کنیم که شرایط لازم برای تغییر رژیم را بواقعیت تبدیل نماییم.
- رهبری منسجم مخالفان: نخستین شرط مهم برای تبدیل پتانسیل تغییر رژیم به واقعیت، ایجاد یک رهبری منسجم مخالفان است. این رهبری میتواند یک نفر، چند نفر، یک گروه سیاسی، یک حزب، یک ائتلاف از گروه ها، یک اتحاد یا یک نهاد (مثلا پارلمان در تبعید) باشد. آنچه مهم است، اینست که این رهبری
- ثابت کند که یک جایگزین قابل اعتماد برای رژیم فعلی است. این بدان معناست که مخالفان باید بتوانند بلافاصله قدرت سیاسی را به دست گرفته و تداوم خدماتشهری، اجتماعی و امنیتی را تضمین کند (آب، غذا، برق، پلیس و غیره)
- یک علت سیاسی فراهم کند بعنوان یک هدف روشن برای همسویی
جنبشهای مختلف اجتماعی و سیاسی با آن رهبری.کنش جمعی قلب تپنده هر تغییر
اجتماعی است.
کنشهای اجتماعی نه تنها یک هدف مشترک، بلکه احساس وحدت و توجیه نیز فراهم میکنند. روشهای کاملاً ثابتشدهای برای ایجاد و مدیریت کنشهای جمعی در میان مخالفان یک رژیم وجود دارد، اما هر روش مؤثری برای سازماندهی گروههای مخالف در مقیاس بزرگ نیازمند یک رهبری کارآمد است. وقتی یک رهبری توسط گروههای مختلف جامعه، بویژه اتحادیهها و جنبشها شناخته شود و مورد اعتماد قرار گیرد، این امر میتواند منجر به همکاری تعداد زیادی از افراد در گروههای مختلف برای اهدافی شود که توسط رهبری ارائه شده است.از سوی دیگر، وجود رهبری زمانی اثر میگذارد که مردم به طور جمعی بر اساس اهداف و روشهای آن عمل کنند. این بدان معناست که ایجاد یک رهبری مؤثر مستلزم در نظر گرفتن خواسته ها و نظرات گروه های مختلف اجتماعی و جنبش هاست. از این رو، رهبری اپوزیسیون نباید با کمکاری از برخی نارضایتیهای معروف (مانند حجاب اجباری) استفاده کند و سعی کند آن را به یک تریبون کامل سیاسی تبدیل کند. یک خواسته تنها (مانند حجاب) نمیتواند بتنهایی ظرفیت کافی برای یک تغییر بزرگ سیاسی را ایجاد کند. اهدافی که رهبری دنبال میکند باید بسیار عمیقتر باشد و مشکلات مهم و علل ریشه ای آنها را تحت نظر خود قرار دهد. سپس باید برنامه های دقیق و روشنی در مورد چگونگی حل این مشکل و تغییر قوانینی که باعث آن شده اند ارائه دهد. به همین دلیل است که راه حل پارلمان در تبعید در حال حاضر بهترین راه حل عملی برای ایجاد یک رهبر مخالفان است.
خنثی سازی نیروهای مسلح: نیروهای مسلح رژیم تحت آموزش، حقوق، سازماندهی و حفاظت قانونی هستند. آنها از نظر سلاح، تاکتیک، استراتژی و منابع دارای مزایای چشمگیری نسبت به مردم عدی ومخالفان رژیم هستند و تا زمانی که پویایی قدرت ثابت بماند، هیچ دلیل یا علاقهای برای تغییر رفتار خود نخواهند داشت. واضح است که تا زمانیکه نیروهای مسلح یک رژیم تمامیت خواه قادر و مایل به سرکوبی مخالفان و معترضان باشند، امید چندانی به تغییر رژیم بدون خشونت وجود ندارد. مطالعات نشان میدهد که بویژه دیکتاتوریهای دارای رانت نفت مانند جمهوری اسلامی میتوانند با موفقیت از نیروهای مسلح برای سرکوب کردن اعتراضها و خیزشها استفاده کنند. زیرا که منبع درآمدی عظیمی (پتروشیمی) که مستقل از مالیات اکثر مردم بدست آنها میرسد، کمک میکند که آنها حقوق سپاهیان را ناوابسته از کار و مالیات مردم بدهند و سپاهیان را به خود وفادار نگاه دارند. رژیمهای تمامیت خواه مانند جمهوری اسلامی از موضع خود عقب نشینی میکنند و میپذیرند که قدرت را به مخالفان واگذار کنند، تنها در صورتی که یک تهدید واقعی و فوری نافرمانی یا شورش سازمانیافته و سطح بالا توسط نیروهای مسلح وجود داشته باشد. تا زمانی که سپاه پاسداران به حمایت کامل از رژیم ادامه دهد، انحلال رژیم بدون استفاده از خشونت بسیار نا محتمل خواهد بود. اما اگر اپوزیسیون در خنثی کردن گروه های سرکوب موفق شود، رژیم احساس خطر کرده و آغاز مذاکرات برای انتقال قدرت به گروه های مخالف را میپذیرد.
راه حل خمینی برای حل معضل کنش اجتماعی: خمینی میدانست که بیشتر ایرانیان از نظر فرهنگی مذهبی هستند. عموم مردم ایران برخی از اعتقادات مذهبی اصلی را داشتند، اما جزئیات را خیلی جدی نمیگرفتند. یکی از این باورهای اصلی که مردم ایران داشتند، مفهوم بهشت بود. همینی استدلال میکرد که حوانان باید علیه رژیم پهلوی قیام کنند، در صورت نیاز حتی با خشونت. اگر شخص انقلابی کسی را در این فعالیت بکشد، برای خدایان این کار را کرده و به بهشت میرود. اگر شخص انقلاب کشته شود، برای خدا مرده و به بهشت خواهد رفت. در نهایت، بهشت همه اقدامات انقلابی را توجیه میکند، حتی اگر این اقدامات ضد انسانی و غیر اخلاقی باشد. یعنی هیچگونه باختی وجود دارد، در هر حالتی شخص انقلابی برنده است. بهترین سناریو زندگی زنده ماندن تا موفقیت انقلاب و لذت بردن از ثمره پیروزی بود. بدترین سناریو رفتن به بهشت قبل از پیروزی انقلاب بود. این نظام فکری حتی بعد از انقلاب هم حفظ شد و برای تشویق نوجوانان به رفتن به جبهه های جنگ و فداکردن خود روی میدانهای مین استفاده شد.
مشکل "رایگان سواری": بر اساس پژوهشهای دقیق بر روی بیش از 600 خیزش مردمی از زمان پایان جنگ جهانی دوم، این اجماع وجود دارد که رهبری باید اعتماد حداقل 3.5 میلیون نفر را جلب کند تا بتواند به اهداف خود برسد. اما یک مشکل اجتماعی وجود دارد که میتواند مانع موفقیت رهبری شود. رهبری در تبعید باید برای مبارزه با این موضوع برنامه ریزی دقیقی داشته باشد. این موضوع معروف است به "سواری رایگان". یک فرد منطقی اقدامات انقلابی افراطی را بسیار خطرناک و بیارزش میداند، به خصوص اگر تنها باشد. اگر انقلاب موفق شود، او به هر حال از مزایای تغییر برخوردار خواهد بود. بنابراین، بیشتر افرادی که ممکن است جان یا آزادی یا دارایی خود را از دست بدهند، ترجیح میدهند به امید آیندهای بهتر روزهای سخت را تحمل کنند. و یا اینکه فقط در صورت داشتن محافظت، حاضر به همکاری فعال خواهد بود. با یادآوری انقلاب اسلامی که رژیم کنونی را به وجود آورد، معضل سواری رایگان یکی از دلایل اصلی تردید بسیاری از ایرانیان برای فعالیت انقلابی است. این مسئله در صورتیکه موضوع اقدام جمعی حل شود، قابل حل است. اما همچنین نیازمند برنامه ریزی دقیق برای پرهیز از اقدامات یا واکنشهای خشونت آمیز رژیم است. رهبری در تبعید همیشه باید بدنبال روشهایی باشد که با کمترین هزینه انسانی محقق شوند. اگر رهبری رفتار بیپروایی را بخواهد که جان یا معیشت مردم را به خطر بیندازد، مسلماً مردم چنین رهبری را جذاب نخواهند داستن.
ضمیمه: چند مثال برای احراز شرایط لازم تغییر رژیم
2)
- پنجاه سال پیش، جمعیت ایران بوضوح فقیرتر از امروز بود. اما بشدت روشن شده است که رفاه اقتصادی کنونی به مراتب پایینتر از آن چیزیست که میتوانست باشد، اگر رژیم ناکارآمد نبود. بخصوص با افزایش فعلی قیمت ارزهای خارجی، نزدیک به نیمی از جمعیت خود را زیر خط فقر میبینند. علاوه بر این، افزایش بیحد جمعیت در 40 سال گذشته یک سیاست عمدی و حتی اجباری رژیم فعلی بوده است.
- وضعیت اقتصادی کنونی ایران را تنها میتوان بشدت پریشان توصیف کرد. پس از از دست دادن دسترسی آسان به دلار با تحریمهایی که به دلیل سیاستهای هسته ای رژیم آغاز شد، بخشهای مرکزی دولت مافیایی بیشتر ارز حاصل از صادرات نفت را برای خود نگه داشتند و در سال 2018 مقادیر بسیار کمتری را وارد بازار اقتصادی کردند. در نتیجه قیمت ارزهای خارجی به شدت افزایش یافت و روزانه چند ده هزار ریال جهش کرد، اگرچه تا یک سال قبل از آن (سال 1396) قیمت تقریباً ثابت بود. این واکنش عمدتاً هراس از سمت بازار بود، اما سرنخی از آنچه که پس از اعمال تحریمهای نفتی (نوامبر 2018) اتفاق میافتد را نشان داد. این در واقع همانطور که انتظار میرفت اتفاق افتاد. سوء مدیریت اقتصاد منجر به یک نظام بازار آشفته شده است که قادر به ثابت نگه داشتن خود نیست و در برابر شوک ها (مانند افزایش اخیر قیمت ارز، سقوط آزاد ارزش ریال و تورم) ضعیف شده است.
- خمینی، اقتصاد را چرندیات بیهوده میدانست و حتی دانشگاهها را برای چند سال توقیف کرد. نتیجه امروزی آن فقدان تخصص در اقتصاد، عدم برنامه ریزی بلندمدت برای بودجه یا نظامهای سرمایه گذاری کاربردی است. برنامه های خوبی که توسط معدود اقتصاددانان تحصیلکرده در دهه های 1980 و 1990 ایجاد شدند، توسط مجلس مسدود شدند یا توسط دولت کنار گذاشته شدند تا اطمینان حاصل شود که نظام مافیایی بدون مانع ادامه به دزدی منابع طبیعی ایران ادامه دهد.
- رهبران رژیم با درگیری مداوم با آمریکا و اسرائیل، اطمینان حاصل کردند که هیچ ارتباط واقعی و معناداری بین اقتصاد ایران و بازار جهانی بوجود نیاید. این عدم سرمایهگذاری، مشارکت و آموزش حرفهای کارگران منجر به راندمان بسیار پایین تمامی شاخهها و عدم نوآوری یا پیشرفت در تولیدات داخلی شده است. در عوض، بخش عمده ای از درآمد نفت صرف تجهیزات نظامی میشود.
- بهایی که جامعه به دلیل وفاداری افراد نالایق در اطراف خامنه ای دیکتاتور میپردازد، اینست که هیچ کاری به درستی انجام نمیشود و نخواهد شد. تا زمانی که رانت نفت جریان دارد، این ضعف زیر پوشش باقی میماند. اما هنگامی که نظام مالی تحت فشار قرار می گیرد، مفاصل ضعیفتر شروع به نشان دادن علائم ساییدگی و پارگی میکنند.
3)
- برای اولین بار در بیش از 40 سال، اکثریت جمعیت ایران به این نتیجه قطعی رسیده اند که رژیم نمیتواند و نخواهد توانست وضعیتی بهتر از وضعیت فعلی را به دست آورد. هر گونه امید به پیشرفت یا اصلاح به طور کامل از بین رفته است. بیکاری طولانی مدت، درآمد پایین، تخریب زیستگاه های طبیعی، کیفیت پایین آب شرب در بسیاری از مناطق، عدم دسترسی به اینترنت آزاد و غیره نشان میدهد که رژیم نمیتواند مشکلات اصلی جامعه را حل کند. در تمام این مدت مبالغ سرسام آوری برای برخی گروه ها یا شبه نظامیان در خارج از کشور هزینه شده برای ترویج ایدئولوژی بیمار آقای خامنه ای. بهترین امید ایران برای اصلاحات، محمد خاتمی (رئیسجمهور 1997 تا 2005) بود که نتوانست آن را انجام دهد. ماهیت رانتی و سیستم مافیایی منجر به فقدان ظرفیت یا حتی علاقه به اصلاحات واقعی، از نظر سیاسی یا اقتصادی شده است.
- بخش زیادی از مردم بخاطر رفتار این رژیم ضد دین شده اند. تعداد افراد مذهبی واقعی بشدت کاهش یافته است. نسل جدید اسلام را ریشه اصلی شکست کشور میداند. حتی آنهایی که ضد دین نشده اند، پذیرفته اند که دین نمیتواند راه حلی برای حکومت سیاسی فراهم کند.
- ارزشهای اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و هنری صرفاً به کلمات تقلیل یافته است. کارکنان دولتی مسئولیتی را بر عهده نمی گیرند و وظایفی را که بر عهده دارند انجام نمیدهند، که مستقیماً بر زندگی روزانه میلیونها غیرنظامی تأثیر منفی میگذارد.
- متوسط طول عمر افزایش یافته است، اما نه به اندازه ای که باید و شاید. شاخصهای بهداشتی بسیار ضعیف هستند و اکثر جمعیت دسترسی کمی به مراقبتهای بهداشتی مناسب دارند یا اصلاً دسترسی ندارند. کیفیت غذا پایین است، زیرا نه مدیریت صحیح منابع طبیعی وجود دارد و نه سرمایه گذاری مناسبی در بخشهای کشاورزی که عمدتاً سنتی باقی مانده اند.
- هیچ یک از وعده های رهبر سابق (خمینی) محقق نشده است. این موضوع از مدت ها قبل روشن شده بود، اما خامنه ای هنوز وعده آینده ای درخشان را میدهد که برای آن خواستار همبستگی، قدرت اراده و ایمان به آرمانهای نظام است. اما مردم هر روز رسوایی های فساد جدیدی را در میان وفاداران و مقامات رژیم میشنوند و میبینند. این ریا یک منبع قوی نارضایتی است.
4)
- عناصر مهم رژیم علناً فساد و ناتوانی رژیم را اعتراف میکنند. در سال 2018، برادر رئیس جمهور سابق، آقای خاتمی، که خود رئیس حزب اصلاح طلب در سال 2009 بود، در یک مصاحبه فیلمبرداری شده گفت که احمدی نژاد (رئیس جمهور) در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 2009 تقلب کرده و 8 میلیون نفر به رای خود اضافه کرده است. این تقلب او را به رئیس جمهور برای دور دوم تبدیل کرد. اخیراً، وزارت امور خارجه از سپاه پاسداران انتقاد کرده است که در تهاجم روسیه به اوکراین، تجهیزات نظامی به روسیه میدهد، بدون اینکه حتی وزارت خارجه را مطلع کند.
- نظرات انتقادی آزادانه حتی در مقابل مخاطبان زیادی ابراز میشود، اما رژیم قدرت یا کنترلی برای متوقف کردن آنها را ندارد. تشکیلات یکپارچه مذهبی-سیاسی برای اطمینان از اینکه خامنه ای هرگز بعنوان یک شخصیت کنترل کننده دیده نشود استفاده میکرد. اما عموم مردم متوجه شده اند که او مسئول مستقیم هر سیاست اصلی رژیم است. اهمیت این تحول در تمرکز انتقاد از شخص خامنه ای است. یکی از دلایل این تغییر اینست که بسیاری از الیت خامنه ای را تهدیدی برای تداوم توانایی خود در حکومت میدانند. رهبران رده بالای سپاه پاسداران نمیخواهند درآمد کلان نفت را از دست بدهند، فقط به این دلیل که خامنهای سرسخت است از و از حزبالله لبنان دست نمیکشد. اتحاد سابق الیت حاکم که پول نفت را میان خود تقسیم میکردند، اکنون از بین رفته است، زیرا پول نفت کاهش یافته و مشکلات در حال افزایش است.
- هر بخشی از رژیم از قبول مسئولیت مشکلات اجتناب میکند. بنظر می رسد خامنه ای از نارضایتی شدید مردم از وضعیت فعلی کاملاً بیخبر است، حتی اگر زنان شجاع عکسهای او را در دانشگاه ها و مدارس میسوزانند.
Comments
Post a Comment